صفحه 1 از 112 12345112131517186101 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 1120

موضوع: مافیا - دور پانزدهم - " این سفر پایان ندارد ... "

  1. #1
    بازیکن ذخیره

    نوشته ها
    112
    سپاس ها
    23
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بله میبینم تا خرابکاری پیش میاد هیشکی حرفی نداره بزنه! یه سری که با چه اطمینانی میگفتن باقر گناهکاره احتمالا الان میان انگشت اتهام رو میگیرن طرف یکی مثل من چون آخرین رأی رو دادم ! عیب نداره تعارف نکنید بگید!
    من وقتی گاد پست اخر دیروز رو داد گفت فاز روز تمام تازه متوجه یه نکته ساده شدم که کاش فرصت داشتم و میرسدیم بررسی کنم اونم این بود که همینجوری امدم پیروی کردم از حرف های بقیه غافل از اینکه احتمال شاید یکی از خط دهنده ها که تا روز قبلش بیگناهیش ثابت شده حالا جذب فرقه شده! اون خنده دیشب بی معنی نبود.و نتونستم اصلاً این مطلب رو بررسی کنم و از این بابت حسرت می خورم !
    حالا که فاز شب نداریم میشه فعالیت کرد هیچکی نیست باز نصفه شب همه فعال میشن!


  2. #2
    بازیکن ذخیره

    نوشته ها
    112
    سپاس ها
    23
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بله میبینم تا خرابکاری پیش میاد هیشکی حرفی نداره بزنه! یه سری که با چه اطمینانی میگفتن باقر گناهکاره احتمالا الان میان انگشت اتهام رو میگیرن طرف یکی مثل من چون آخرین رأی رو دادم ! عیب نداره تعارف نکنید بگید!
    من وقتی گاد پست اخر دیروز رو داد گفت فاز روز تمام تازه متوجه یه نکته ساده شدم که کاش فرصت داشتم و میرسدیم بررسی کنم اونم این بود که همینجوری امدم پیروی کردم از حرف های بقیه غافل از اینکه احتمال شاید یکی از خط دهنده ها که تا روز قبلش بیگناهیش ثابت شده حالا جذب فرقه شده! اون خنده دیشب بی معنی نبود.و نتونستم اصلاً این مطلب رو بررسی کنم و از این بابت حسرت می خورم !
    حالا که فاز شب نداریم میشه فعالیت کرد هیچکی نیست باز نصفه شب همه فعال میشن!
    پ.ن: سرعت اینترنت من که فاجعه شده بقیه رو نمیدونم!

  3. #3
    سرمربی

    نوشته ها
    3,197
    سپاس ها
    13,098
    سپاس شده 16,721 در 2,436 پست
    کشور من
    Khabalod

    پیش فرض مافیا - دور پانزدهم - " این سفر پایان ندارد ... "

    شیوۀ بازی:


    مکانیزم بازی به این صورت هستش که یک تیم بیگناه داریم (ناآگاه به اعضای گروه)، و دو تیم گناهکار (آگاه به اعضای گروه). گروه های گناهکاران و شرح وظایف اونها به صورت زیر هست:

    1- تیم قاتلین
    2- تیم فرقه جادوگرها

    تیم قاتلین:

    قاتلین هر شب یک نفر رو به قتل میرسانند. قاتلین میتوانند بیرون از محیط بازی به طور مخفی با هم ارتباط داشته باشند.

    تیم فرقه جادوگرها:

    فرقه توانایی کشتن کسی رو ندارد ولی رهبر فرقه توانایی تبدیل کردن شبانۀ یک بیگناه به عضویت فرقه را دارد.
    یعنی طی یه برنامۀ زمانی خاص (که توسط مجری بازی تعیین می شود) میتوانند شبانه یک بیگناه رو به عضو تیم خودشون در بیاورند.

    تبصره 1: اگر رهبر فرقه یک قاتل رو هدف قرار دهند فرایند تبدیل قاتل به فرقه شکست میخورد ولی قاتل خواهد مرد.

    تبصره 2: اگر فرقه به طور مثال یک بیگناه با نقش رو تبدیل کنند آن فرد با حفظ نقش خود به عضویت فرقه در خواهد آمد.


    نقش های مکمل بازی:

    طبیب: نقش حامی رو ایفا میکند و هر شب میتواند از یک نفر حمایت کند و مانع از به قتل رسیدن فرد شود. با این محدودیت که یک نفر نمیتواند 2 بار پشت سر هم حمایت شود.

    نگهبان: نقش اخلال گر را ایفا میکند. نگهبان هرشب میتواند یک نفر را هدف قرار داده و جلوی انجام نقش او را بگیرد.

    داروغه: نقش بازجویی دارد و هر شب میتواند از نقش هدفش مطلع شود. (البته به مدت محدود)

    راهب ضد گلوله: این نقش در شب قابل کشته شدن نیست. (البته به مدت محدود)

    برده: برده ها هر کدام یک ارباب دارند که ممکن است (هر دور مجری بر اساس شرایط بازی، تعیین میکند) در صورت کشته شدن اربابشان در بازی نقش اربابشان را جذب کنند. برده ها ارباب خود را میشناسند در حالی که ارباب ها آنها را نمیشناسند و این وظیفه ی برده هاست که به صورت رمزی و با استفاده از کد و نشانه در تاپیک بازی خود را به آنها بشناسانند.

    محافظ: این نقش باعث میشود که فرد مورد نظر او در روز قابل اعدام شدن نباشد.

    پ.ن: محافظ تنها نقشی است که قادر به استفاده از قدرتش در روز اول میباشد.

    سربدار: توانایی کشتن 1 نفر در یکی از شب ها به دلخواه را دارد.

    پدرخوانده: همه کاره ی تیم قاتلین است و به عنوان رئیس تیم قاتلین در مقابل هدف قرار گرفتن داروغه مصون خواهد بود. به این ترتیب که اگر داروغه وی را هدف قرار دهد، نقش او بیگناه اعلام خواهد شد.

    اسپایدر من : رئیس تیم فرقه است که به صورت محدود در شب قابل کشتن نیست .

    تبصره: هر نقشی (جز برده ، اسپایدرمن و پدر خوانده که خاص گناهکاران هستند) ممکن است به هر یک از گروه های گناهکار (قاتلین و فرقه) یا بیگناهان داده شود.


    ==========================

    قوانین اصلی (چهارچوب ها):

    - فاز روز 30 ساعت خواهد بود و فاز شب هم به صورت نرمال 3 ساعت. مگر اینکه اول فاز شب خودم اعلام کنم، که در اون صورت بیشتر خواهد شد.

    تبصره: کسانی که توانایی هایی در شب دارند اگر وقت بیشتری برای فکر کردند میخواهند، به من پ.خ بزنند تا حداکثر 2 ساعت وقت فاز شب رو براشون تمدید کنم.

    - فاز روز تا پایان زمان مقرر فاز روز ادامه داره. حتی در صورت به حد نصاب رسیدن آراء برای اعدام فرد. مگر اینکه خودِ فرد اعدام شونده اعلام کنه که دیگه دفاعی نداره.

    - زمان بازی برای سنجش میزان فعالیت بازیکن ها به بخش های 24 ساعتۀ قابل فعالیت (محاسبه شده در فاز روز - فارغ از تقسیم بندی زمان به صورت فاز روز و شب) بخش میشود. هر بازیکنی که طی این 24 ساعت، فعالیت قابل قبولی (از نظر مجری بازی) نداشته باشد، بدون هیچ بحثی مدیرکش خواهد شد.

    تبصره: فعالیت قابل قبول شامل 4 پستی است که یکی از شرایط زیر رو دارا باشد:
    دفاع از خود یا دیگری در برابر اتهامات وارده
    بیان نکته ای تازه، مربوط به جریان بازی
    پرونده سازی علیه شخصی
    وارد کردن اتهام علیه شخصی
    جمع بندی اطلاعات

    - هر شخص بعد از مرگش به اندازۀ یک پست حق وصیت دارد. اشخاص بیگناه بی نقش هر مطلبی که بخواهند میتوانند در وصیتشان بنویسند، ولی گناهکاران و همچنین بیگناهان نقش دار، بعد از اینکه متن وصیتشون رو به من نشون دادند و من تأییدش کردم، اون رو پست میکنند.

    - هیچ بازیکنی حق ویرایش یا پاک کردن پستی که ارسال نموده را ندارد و در صورت تخطی از این قانون، مجازات وی مدیرکش شدن خواهد بود. مگر اینکه با مدرک مستند اصل پست را نیز در تاپیک قرار دهد.

    - هیچ یک از بازیکنان طی بازی حق سؤال کردن دربارۀ قوانین بازی در تاپیک اصلی بازی را ندارند. سؤالات مورد نظر خود را از طریق پ.خ از گاد بازی بپرسید.

    - هيچ یک از بازیکنان، خارج از محيط بازي حق ندارند با بازیکن ديگري در ارتباط باشند (مگر اينكه عضو یک گروه باشند) حتي بعد از حذف فرد از بازی.

    - هيچ كس حق ندارد قسم بخورد يا وعده ي خاصي در قبال حكم به اعدام كسي يا بيگناهي خودش بده. در واقع شرط بندی روی گناهکاری یا بیگناهی هر شخصی (ولو خوده شخص) خلاف قوانین است.

    تبصره: گفتن چيزهايي مثل "به خدا من بيگناهم" و... كه صرفآ سر و شكل آه و ناله دارند مد نظر نيست؛ بلكه ادعاي رسمي يا رسمآ قسم خوردن يا وعده دادن هست كه شامل مدیركش شدن ميشود.

    - اتفاقاتی که پس از اتمام فاز شب قابل بازگوشدن هستند:
    به قتل رسیدن هریک از بازیکنان
    اشاره به: ناکام موندن قاتلین در کشتن هدفشان
    اشاره به: عضوگیری فرقه
    حذف هریک از گروههای موجود (بیگناهان، قاتلین، فرقه)

    - رأی به اعدام ها و رأی به باطل کردن اعدام ها باید شرایط زیر رو دارا باشد:

    رأی به اعدام:

    بولد، سایز 3، رنگ قرمز

    مثال: رأی به اعدام: L a V i N

    ----------------------

    رأی به باطل کردن اعدام:

    بولد، سایز 3، رنگ مشکی

    مثال: رأی به اعدام باطل: L a V i N



    قوانین تکمیلی:

    - کسی اجازه ندارد در فاز شب در مورد اتفاقات بازی حرفی بزند.

    - قبل از شروع بازی همه به پروفایل من سر بزنید تا کسی بر اساس بازدیدهای پروفایلم تصمیمی نگیرد.

    - تشکر از بازیکنان به هیچ وجه مجاز نیست.

    تبصره: فقط در دو صورت بازیکن میتونه از کلید تشکر استفاده کند:
    وصیت نامۀ شخصی که از بازی کنار رفته.
    شخص پست دهنده، مجری (اینجا راضیه خاتون ) باشد.

    - هر بازیکن تا زمانی که در بازی حضور دارد، ميتواند بنا به صلاحدید خودش هر ادعايي در مورد نقشش بكند. (کذب یا حقیقی)

    - همه ي اعضا بايد به صورت مخفي (زدن تیک "استفاده از حالت مخفی" در منیوی تنظیمات شخصی) در بازي شركت كنند.

    - مديران از اولین ساعت اولین فاز روز، تا زمانیکه که در بازی حضور دارند باید به شکل کاربر عادی دربیایند.

    - اتفاقات بازی فقط در همین تاپیک در جریان خواهند بود. به هیچ وجه خارج از تاپیک در مورد بازی صحبت نکنید.


    ==========================

    اما در مورد حالت ویژه ای که این دور داره و شاید آغازگر یه شیوۀ جدید برای اجرای بازی در دوره های بعد هم باشه، یه سری قوانین وجود داره. اینا رو هم اینجا قید میکنم:

    - اول از همه، بازیکنان باید خودشون رو در قالب یوزر جدیدی که هستن باور کنن. در واقع شما به عنوان یک یوزر جدید که تازه به عضویت انجمن در اومده و هیچ شناختی از اعضای دیگه نداره، بازی خودش رو انجام بده. پس دیگران هم هیچ شناختی از شما ندارن و اظهار نظری دربارۀ شخصیت اصلی شما نخواهند داشت.

    - مطلقآ نباید در مورد حدسیات خودتون که فلان یوزر چه کسی هست و چه اطلاعاتی در موردش دستگیرتون شده، حرفی زده بشه. چه در تاپیک، چه خارج از تاپیک. خواه تاپیک دیگه ای باشه، یا خارج از فضای فروم.

    تبصره: نسبت دادن عملکرد یوزرهای دوره های قبل به بازیکنان دورۀ جاری، خلاف قوانین است. (مثلآ: فلان یوزر دور پیش هم قاتل بود. یا سبک بازی جناب ایکس، شبیه فلان یوزر تو دور ان-اُمه)

    - فونتی که بازیکن ها از اون استفاده میکنن، فونت دیفالته خوده فروم هست، که این شرایط رو داره:

    فونت "Tahoma"، سایز 2، بدون بولد، بدون ایتالیک، رنگ هم مشکی

    تبصره: بازیکنان مجازند برای مهمتر نمودن کلمه یا عبارتی از بولد و رنگ قرمز نیز استفاده کنند.

    - اعضا با یوزر های جدیدشون از پروفایل من بازدید کنند تا فقط افرادیکه نقش دارند و شبانه میتونن به من پ.خ بزنند و هدفشون رو اعلام کنند، جزو بازدید کنندگان نباشند.

    تا زمانیکه من معرفی و بعد از اون داستان رو اینجا قرار ندادم اینجا هیچ ارسالی نکنید !
    ویرایش توسط L a V i N : 6th March, 2012 در ساعت 03:21 PM


  4. #4
    سرمربی

    نوشته ها
    3,197
    سپاس ها
    13,098
    سپاس شده 16,721 در 2,436 پست
    کشور من
    Khabalod

    پیش فرض معرفی

    Leila : بیست و دو ساله – دانشجوی سال دوم آبیاری گیاهان زیر دریایی – لیلا با روسری های رنگارنگش شهره ی خاص و عام است ! کلکسیون روسری هایش را از دوست پسر قدیمی اش بیشتر دوست دارد ... گهگاهی بوم نقاشی اش را به طبیعت می برد و به قول خودش آن را خط خطی می کند .

    Abbas : چهل و چهار ساله – کارگر ساختمان – داشتن شغل ثابت حسرت همیشگی عباس است ؛ از اینکه در این سن مجبور است از 30 روز ماه 23 روز را دور از خانواده در بندرعباس بگذارند نگران و پریشان است ... ستاره ی بخت عباس کی به او چشمک خواهد زد ؟

    Ashkan : بیست و نه ساله – پزشک عمومی – عاشق فوتبال – طرفدار سرسخت آیندهوون هلند ! به قول بچه ها با خط اتوی لباس های اشکان میشه خربزه قاچ کرد ... جین رو هم اتو میکنه حتی ! مرض اتو داره اصن ! حالا که مجبور شده با اتوبوس سفر کنه بیشتر از هرچیزی نگران چروک شدن لباس هاش ه ! اوا مامانم اینا !!!

    Bagher : چهل و هفت ساله – اهل علی آباد کتول ، ساکن مشهد – باقر به همراه پسر 19 ساله اش که به تازگی در رشته ی مهندسی سیم کشی شهری موبایل در دانشگاه دولتی بندرعباس قبول شده است ، راهی بندر عباس شده ... باقر روزی 1000 مرتبه خدا را شکر میکند که حنیف دانشگاه دولتی قبول شده و شهریه ی دانشگاه قوز بالا قوزی برای او نیست ...

    Tahmineh : چهل و پنج ساله – قابله – خال گوشتی خیلی بزرگ گونه ی چپ تهمینه بزرگ ترین معضل زندگی اوست ! دفتر خاطرات تهمینه که پاره ی تن اوست مملو است از اتفاقاتی که به واسطه ی این خال گوشتی برای اون رخ داده !!! تهمینه برای وضع حمل خواهر کوچکش حلیمه به بندرعباس می رود ...

    Maryam : بیست و سه ساله – دانشجوی سال سوم ملیله دوزی در دانشکده ی هنر مشهد ! از آنجایی که مریم و لیلا هر دو بندری هستن مسافرت همیشگی آن ها در مسیر مشهد – بندرعباس برایشان یک همسفر همیشگی دارد ... کفش های تق تقی ه مریم مُخِلِ آسایش جامعه ی بشریت است ... علاقه ی دیوانه وار مریم به په په باعث شده که اطرافیانش به وجود مغز در کاسه ی سرش شک کنند ...

    Salar : چهل و یک ساله – مدیر بخش خرید کارخانه ی سوسیس و کالباس صدادار !!! کارخونه نتونست برای امروز بلیط هواپیما جور کنه و از اونجایی که سالار باید هرچه زودتر برای تهیه ی گوشت الاغ به بندرعباس سفر می کرد مجبور شد برای اولین بار مسافرت با اتوبوس رو تجربه کنه ! سالار که سخت سرما خورده بود سختی سفر رو به خودش 10 برابر می دید ...

    Kambiz : سی و سه ساله – ناظر کیفی کارخانه ی سوسیس و کالباس صدادار !! اون نیز به همراه سالار عازم بندر عباس است ! حضور وی برای نظارت بر گوشت الاغی که باید خریداری شود بسیار واجب است ! تمام آشنایی سالار و کامبیز به سلام و علیکی بر میگردد که ماهی یکبار در میتینگ های کارخانه بینشان رد و بدل می شود ... کامبیز در میان دوستانش به دودکش معروف است ... قلیون و سیگار اجزای جداناشدنی زندگی کامبیز هستند ...

    Shahrokh : سی و شش ساله – معلم – شاهرخ پس از 10 سال زندگی مشترک با حمیرا هنوز صاحب فرزندی نشده ... این بار تصمیم گرفته بود به تنهایی برای زیارت به مشهد بیاید و نذر دوباره ای کند ؛ ولی گویا تقدیر راه جدیدی به روی او باز کرده بود ... ملاقات تصادفی او با رئیس یکی از مراکز کودکان بی سرپرست مشهد باعث شد که بدون مشورت با حمیرا کودکی 12 ساله رو به فرزندی قبول کرده و با خود به بندر ببرد ...

    Barbod : دوازده ساله – بی سرپرست – زندگی جدیدی در انتظار باربُد است ... حالا اوست و مرد و زنی غریبه که از این به بعد باید واژه های ناآشنای مامان و بابا را برای آنها استفاده کند ... شعف ، هیجان ، هراس ؛ احساساتی هستند که زیر پوست باربُد می دوند ...

    Tooba : چهل و سه ساله – خانه دار – شوهر طوبی سال ها پیش با 700 گرم هروئین در بندرعباس دستگیر شده و سالهاست که پشت میله های زندان است ... هرازگاهی طوبی آسیه و اصلان را به امان خدا ول کرده و برای دیدن عشق سال های جوانی اش به بندرعباس سفر میکند ... پیشانی چروک خورده ی طوبی و دست های پینه بسته اش او را زنی 60 ساله نشان می دهند ...

    Ebrahim : سی و هفت ساله – بیکار – او که به تازگی از زندان آزاد شده در به در به دنبال کار است ... گرفتار زندان بودن آن هم به جرم گناه ناکرده و پاپوشی که رفیق نارفیقش برایش دوخت ابراهیم را تبدیل به مردی منزوی و گوشه گیر کرده که ساعت ها به نقطه ی زل می زند از خود می پرسد چرا اسماعیل ؟ اخه چرا این کارو به من کردی ؟ ...

    Karim : پنجاه و دو ساله – راننده ی اتوبوس – سال هاست که با آن کاپشن بادی مضحک در مسیر مشهد – بندرعباس کار می کند و چشم به راهی دوخته که زندگی تکراری اش به آن وابسته است ...

    Hojat : بیست و شش ساله – امروز برای اولین بار کمک راننده ی کریم است . شاگرد قدیمی کریم برای یک هفته از او مرخصی گرفته تا کارهای عروسی اش را انجام دهد و حالا حجت شاگرد کریم شده ...

    Elena : بیست و پنج ساله – آرایشگر – او که سال هاست از دماغ فیل افتاده این بار برای سفر کیش تصمیم گرفته ابتدا با اتوبوس به بندرعباس برود ؛ سپس از آنجا کشتی را برای ادامه ی مسافرتش انتخاب کند ... تمایل شدیدش به سفرزمینی باعث شده سختی نشستن طولانی مدت در اتوبوس را به جان بخرد تا ثابت کند او قادر است هر کاری که دوست دارد انجام دهد ...

    Farhad : سی و هفت ساله – کارمند شرکت مخابرات بندرعباس – او که برای انجام ماموریت اداری اش به مشهد سفر کرده بود با کیفی پر از زعفران و زرشک و جیلی بیلی به بندرعباس بر میگردد ...

    Arashk : بیست و چهار ساله – دانشجوی ارشد مهندسی تولید و نگهداری زنبور عسل – کوله ها و جین های نامبر وان ارشک در بین دوستان و آشنایانش زبانزد است ... علاقه ی شدید ارشک به موسیقی و گیتار الکتریکی بر هیچ کس پوشیده نیست ... زمزمه ی این روزهای ارشک شال اون شال سرخ تو ، موج موج موی تو ست ...

    Salvador : سی و یک ساله – توریست – اهل کشور مکزیک – سالوادور قریب به یک ماه است سفر توریستی خود به ایران و شهرهای مختلفش را آغاز کرده و حالا نوبت به بندر عباس رسیده ... کلاه مکزیکی سالوادور لحظه ای از او دور نمی شود ؛ او معتقد است که اصالتش همیشه باید روی سرش باشد ؛ حتی موقع خواب !! همین عقیده باعث شده دو صندلی برای خود بگیرد که کلاه مسخره اش چشم و چال کسی را کور نکند ...

    پ.ن : هر یوزری که از قبل گرفته شده بود رو فقط یه نقطه یا یه علامت کوچیک بهش اضافه کنید .

    ارسلان انصراف داد .


  5. #5
    سرمربی

    نوشته ها
    3,197
    سپاس ها
    13,098
    سپاس شده 16,721 در 2,436 پست
    کشور من
    Khabalod

    پیش فرض

    ساعت 11 صبح روز دوشنبه
    اتوبوس مشهد - بندرعباس آماده حرکت بود ، کریم ، راننده اتوبوس در حالی که یه پک به سیگارش زد گفت: ای بابا ، فقط با 17 نفر باید برم شیراز ؟؟

    حجت ، شاگرد کریم در حالی که شیشه جلوی ماشین رو تمیز میکرد فریاد زد : بندرعباس ، جا نمونین !

    16 نفر سوار شده بودن و همه منتظر نفر هفدهم بودن ، حجت در حالیکه با لگد ، باد چرخهای ماشین رو چک میکرد داد زد : مصیبی ، اشکان مصیبی ،مسافر بندرعباس تعاونی 16 !

    یهو اشکان در حالیکه کیفش دستش بود به سمت اتوبوس دوید .
    بالاخره سوار شد و اتوبوس حرکت کرد.

    5 ساعت از حرکت گذشته بود ، مسیر جاده کسل کننده بود و اکثرا خسته بودن.لیلا و مریم مسافران همیشگی خط مشهد - بندر عباس ؛ در حال تماشای فیلمی بودن که توی اتوبوس در حال پخش بود. ابراهیم مثل همیشه به جاده خیره شده بود و بی اختیار با پای راستش ضرب گرفته بود .

    ارشک و اشکان پیش هم نشسته بودند ، ارشک از اشکان پرسید شما هم برای کار به بندرعباس میری ؟ اشکان گفت نه ! من پزشکم و برای یک گردهمایی توی جزیره قشم اونجا دعوت شدم. ارشک با گفتن آهان سرش را برگرداند و زمزمه کرد " وای که این واژه ها لالند در پیش تو ... آه چه بد زخمی ه که فردا کیست هم آغوش ه تووو ... "

    عباس خر و پفش به هوا رفته بود ... سالار با سرفه های شدیدش آرامش اتوبوس را بر هم میزد... سالوادور مواظب کلاه احمقانه اش بود ... النا میکاپ اش را تجدید می کرد ... فرهاد مشغول خواندن یکی دیگر از آثار نویسنده ی مورد علاقه اش چخوف بود ... شاهرخ و باربُد هرازگاهی نگاهی ناآشنا رد و بدل می کردند ... تهمینه و طوبی یکدیگر را به حرف گرفته بودند ... کامبیز بسان همیشه سیگارش را با سیگار روشن می کرد و باقر نگاهش را به سقف دوخته بود و برای بار هزار و یکم خدا را شکر می کرد که حنیف دانشگاه دولتی قبول شده است ... که ناگهان ساعت 2:53 دقیقه ی نیمه شب با صدایی مهیب و ترمز ناگهانی اتوبوس همه از جای خود پریدند !!! چه اتفاقی افتاده بود ؟ بلـــــــــه ! کوه ریزش کرد ه بود و اتوبوس نه راه پیش داشت و نه راه پس ! برف تمام شیشه های اتوبوس را پوشانیده بود و سکوتی مرگبار بر اتوبوس و سرنشینانش سایه افکنده بود ... سرنوشت این 18 نفر چه خواهد شد ؟

    *=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*

    بازیگران محترم ؛ معرفی و و داستان شروع هیچ ارتباطی به نقش ها ندارند ! هیچ ارتباطی ! تو گزارش های آینده باید دنبال رابطه ها بگردید وگرنه در حال حاضر توضیحات شروع بازی هیچ کمکی به شما نخواهند کرد . لازم به ذکره که من اول شخصیت پردازی کردم و بعد رندوم اسم شخصیت ها را انتخاب کردم ! یعنی اصلا نمی دونستم این معرفی برای چه کسی و با چه نقشی هست ؛ در گزارشات آینده می تونید دنبال سرنخ بگردید با توجه به معرفی و توضیحات ! همین !


    بازی از همین لحظه شروع شد !

    مدت زمان فاز روز تا فرداشب ساعت 11

    بازیگران : 18 نفر

    حداقل رای برای اعدام : 10 رای




    شرکت کننده ها :



    InTeR
    b3hNaM
    Milan
    Kopite
    Peerless Alex
    The Psychotic Eyes
    Scouser
    amirsajjad7
    GUUS
    The Royal Blues
    Le Professeur
    omid
    Super Rooney
    YAS
    N I M A
    mona_casillas
    lvlostafa
    Tesoke

    نگران مدیرا هم نباشید ! شروع کنید لطفآ !!
    ویرایش توسط L a V i N : 6th March, 2012 در ساعت 07:29 PM

  6. 15 کاربر از پست مفید L a V i N سپاس کرده اند .


  7. #6
    بازیکن تیمهای پایه

    نوشته ها
    94
    سپاس ها
    17
    سپاس شده 1 در 1 پست

    پیش فرض

    آقای راننده چرا یدفعه زدی رو ترمز ؟ چی شد ؟ ریملم رفت تو چشمم
    آرایشگاه ناردونه
    آخرین مدلهای هیرکات، شینیون، گریم و آرایش عروس با قیمت مناسب. با مدیریت النا جون

  8. کاربر روبرو از پست مفید Elena سپاس کرده است .


  9. #7
    سرمربی

    نوشته ها
    3,197
    سپاس ها
    13,098
    سپاس شده 16,721 در 2,436 پست
    کشور من
    Khabalod

    پیش فرض

    تا یک ساعت دیگه همه میاین با یوزرهای جدیدشون اینجا اعلام حضور می کنن !!

    حالا که اینطوری شد من حتی یک دقیقه هم به فاز روز اول اضافه نمی کنم !!! 4 ساعت پیش این تاپیک راه افتاده ... دلیل بازی نکردنتون چیه اونوقت ؟؟

  10. 8 کاربر از پست مفید L a V i N سپاس کرده اند .


  11. #8
    بازیکن تیمهای پایه

    نوشته ها
    94
    سپاس ها
    37
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    خوب لیلا خانوم، حالا که اتوبوس وایساد، کمی از خودتون بگید. کلاس چندین به سلامتی؟
    اگه سردتونه کاپشن من هست، تعارف معارف نکنید یه وقت آبجی، شما هم مثل خواهر خودم. ما بچه ها شهرا بالاییم، به این آب و هوا عادت داریم، شما سردتون میشه، سینه پهلو میکنید خدای نکرده.
    چه روسری خوشرنگی!


    پ.ن: بچه ها راضیه خاتون رو ناراحت نکنید، ایشون خدای ما هستن. یهو دچار غضب الهی میشیم کوه میریزه رومون، هممون یه جا جان به جان آفرین تسلیم میکنیم ها.

    " رفیق بی کلک مادر"


  12. #9
    بازیکن ذخیره

    CorinthiansCska MoscowAZFenerbahce
    نوشته ها
    194
    سپاس ها
    56
    سپاس شده 9 در 6 پست

    پیش فرض

    خانوم مرجی این شعرای عشقولانه برا چیمه ؟ یعنی من نمیشه عاشق یکی از همین بانوان جیگر اتوبوس بشم !

  13. #10
    بازیکن ذخیره طلایی

    مربی محبوب
    کمــــــالوند ، پرویز خان وقتی سیبیل داشت
    بازیکن محبوب
    استاد اسدی، پیر عیسی، ابدالجلیل گل چشمه
    نوشته ها
    292
    سپاس ها
    11
    سپاس شده 4 در 1 پست

    پیش فرض

    سلام فرهاد ستاره هستم خوش تیپ ، با کلاس ، عینکی ، خوش سر و زبون ، عشق جیلی بیلی و اینا

صفحه 1 از 112 12345112131517186101 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. نقد فیلم
    توسط abbas در انجمن سال 1391
    پاسخ ها: 417
    آخرين نوشته: 18th January, 2012, 02:01 AM
  2. پاسخ ها: 988
    آخرين نوشته: 20th November, 2010, 08:18 PM
  3. محرمانـــه - از دیروز تا همیشه
    توسط SePaNtA MiNoO در انجمن فصل 2010-2011
    پاسخ ها: 1001
    آخرين نوشته: 31st October, 2010, 12:03 AM
  4. پاسخ ها: 1000
    آخرين نوشته: 30th June, 2010, 02:41 AM
  5. جزیره ای در جزیره
    توسط KAMRAN21 در انجمن فصل 2008-2009
    پاسخ ها: 997
    آخرين نوشته: 13th June, 2009, 09:00 AM

کاربران خواننده این موضوع : 0

فعالیت :(نمایش - خوانندگان)

There are no names to display.

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

خبر خوان