صفحه 1 از 84 123451121315171 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 840

موضوع: مافیا دور سیزدهم - چهره های آنسوی نقاب

  1. #1
    کاپیتان تیم

    Milan
    تیم محبوب
    میلان
    نوشته ها
    1,213
    سپاس ها
    3,772
    سپاس شده 4,427 در 824 پست

    پیش فرض مافیا دور سیزدهم - چهره های آنسوی نقاب

    شیوۀ بازی:

    مکانیزم بازی به این صورت هستش که یک تیم بیگناه داریم (ناآگاه به اعضای گروه)، و دو تیم گناهکار (آگاه به اعضای گروه). گروه های گناهکاران و شرح وظایف اونها به صورت زیر هست:

    1- تیم قاتلین
    2- تیم فرقه جادوگرها

    تیم قاتلین:

    قاتلین هر شب یک نفر رو به قتل میرسانند. قاتلین میتوانند بیرون از محیط بازی به طور مخفی با هم ارتباط داشته باشند.

    تیم فرقه جادوگرها:

    فرقه توانایی کشتن کسی رو ندارد ولی رهبر فرقه توانایی تبدیل کردن شبانۀ یک بیگناه به عضویت فرقه را دارد.
    یعنی طی یه برنامۀ زمانی خاص (که توسط خدای بازی، اینجا گاد موسولینی) میتوانند شبانه یک بیگناه رو به عضو تیم خودشون در بیاورند.

    تبصره 1: اگر رهبر فرقه یک قاتل رو هدف قرار دهند فرایند تبدیل قاتل به فرقه شکست میخورد ولی قاتل خواهد مرد.

    تبصره 2: اگر فرقه به طور مثال یک بیگناه با نقش رو تبدیل کنند آن فرد با حفظ نقش خود به عضویت فرقه در خواهد آمد.


    نقش های مکمل بازی:

    طبیب: نقش حامی رو ایفا میکند و هر شب میتواند از یک نفر حمایت کند و مانع از به قتل رسیدن فرد شود. با این محدودیت که یک نفر نمیتواند 2 بار پشت سر هم حمایت شود.

    نگهبان: نقش اخلال گر را ایفا میکند. نگهبان هرشب میتواند یک نفر را هدف قرار داده و جلوی انجام نقش او را بگیرد.

    فرهاد کنجکاو: نقش فضولی را دارد که هر شب میتواند یک نفر را هدف قرار داده و بفهمد که آیا آن فرد حرکتی انجام داده یا نه.

    داروغه: نقش بازجویی دارد و هر شب میتواند از نقش هدفش مطلع شود. (البته به مدت محدود)

    راهب ضد گلوله: این نقش در شب قابل کشته شدن نیست. (البته به مدت محدود)

    برده: برده ها هر کدام یک ارباب دارند که ممکن است (هر دور خدا بر اساس شرایط بازی، تعیین میکند) در صورت کشته شدن اربابشان در بازی نقش اربابشان را جذب کنند. برده ها ارباب خود را میشناسند در حالی که ارباب ها آنها را نمیشناسند و این وظیفه ی برده هاست که به صورت رمزی و با استفاده از کد و نشانه در تاپیک بازی خود را به آنها بشناسانند.

    محافظ: این نقش باعث میشود که فرد مورد نظر او در روز قابل اعدام شدن نباشد.

    پ.ن: محافظ تنها نقشی است که قادر به استفاده از قدرتش در روز اول میباشد.

    سربدار: توانایی کشتن 1 نفر در یکی از شب ها به دلخواه را دارد.

    پدرخوانده: توسط قاتلین انتخاب خواهد شد و به عنوان رئیس تیم قاتلین در مقابل هدف قرار گرفتن داروغه مصون خواهد بود. به این ترتیب که اگر داروغه وی را هدف قرار دهد، نقش او بیگناه اعلام خواهد شد.

    تبصره: هر نقشی (جز برده و پدر خوانده که خاص گناهکاران هستند) ممکن است به هر یک از گروه های گناهکار (قاتلین و فرقه) یا بیگناهان داده شود.


    ==========================

    قوانین اصلی (چهارچوب ها):

    - فاز روز 30 ساعت خواهد بود و فاز شب هم به صورت نرمال 3 ساعت. مگر اینکه اول فاز شب خودم اعلام کنم، که در اون صورت بیشتر خواهد شد.

    تبصره: کسانی که توانایی هایی در شب دارند اگر وقت بیشتری برای فکر کردند میخواهند، به من پ.خ بزنند تا حداکثر 2 ساعت وقت فاز شب رو براشون تمدید کنم.

    - فاز روز تا پایان زمان مقرر فاز روز ادامه داره. حتی در صورت به حد نصاب رسیدن آراء برای اعدام فرد. مگر اینکه خودِ فرد اعدام شونده اعلام کنه که دیگه دفاعی نداره.

    - زمان بازی برای سنجش میزان فعالیت بازیکن ها به بخش های 24 ساعتۀ قابل فعالیت (محاسبه شده در فاز روز - فارغ از تقسیم بندی زمان به صورت فاز روز و شب) بخش میشود. هر بازیکنی که طی این 24 ساعت، فعالیت قابل قبولی (از نظر خدای بازی) نداشته باشد، بدون هیچ بحثی مدیرکش خواهد شد.

    تبصره: فعالیت قابل قبول شامل 4 پستی است که یکی از شرایط زیر رو دارا باشد:

    • دفاع از خود یا دیگری در برابر اتهامات وارده
    • بیان نکته ای تازه، مربوط به جریان بازی
    • پرونده سازی علیه شخصی
    • وارد کردن اتهام علیه شخصی
    • جمع بندی اطلاعات


    - هر شخص بعد از مرگش به اندازۀ یک پست حق وصیت دارد. اشخاص بیگناه بی نقش هر مطلبی که بخواهند میتوانند در وصیتشان بنویسند، ولی گناهکاران و همچنین بیگناهان نقش دار، بعد از اینکه متن وصیتشون رو به من نشون دادند و من تأییدش کردم، اون رو پست میکنند.

    - هیچ بازیکنی حق ویرایش یا پاک کردن پستی که ارسال نموده را ندارد و در صورت تخطی از این قانون، مجازات وی مدیرکش شدن خواهد بود. مگر اینکه با مدرک مستند اصل پست را نیز در تاپیک قرار دهد.

    - هیچ یک از بازیکنان طی بازی حق سؤال کردن دربارۀ قوانین بازی در تاپیک اصلی بازی را ندارند. سؤالات مورد نظر خود را از طریق پ.خ از گاد بازی بپرسید.

    - هيچ یک از بازیکنان، خارج از محيط بازي حق ندارند با بازیکن ديگري در ارتباط باشند (مگر اينكه عضو یک گروه باشند) حتي بعد از حذف فرد از بازی.

    - هيچ كس حق ندارد قسم بخورد يا وعده ي خاصي در قبال حكم به اعدام كسي يا بيگناهي خودش بده. در واقع شرط بندی روی گناهکاری یا بیگناهی هر شخصی (ولو خوده شخص) خلاف قوانین است.

    تبصره: گفتن چيزهايي مثل "به خدا من بيگناهم" و... كه صرفآ سر و شكل آه و ناله دارند مد نظر نيست؛ بلكه ادعاي رسمي يا رسمآ قسم خوردن يا وعده دادن هست كه شامل مدیركش شدن ميشود.

    - اتفاقاتی که پس از اتمام فاز شب قابل بازگوشدن هستند:

    • به قتل رسیدن هریک از بازیکنان
    • اشاره به: ناکام موندن قاتلین در کشتن هدفشان
    • اشاره به: عضوگیری فرقه
    • حذف هریک از گروههای موجود (بیگناهان، قاتلین، فرقه)


    - رأی به اعدام ها و رأی به باطل کردن اعدام ها باید شرایط زیر رو دارا باشد:

    رأی به اعدام:

    بولد، سایز 3، رنگ قرمز

    مثال: رأی به اعدام: lvlostafa

    ----------------------

    رأی به باطل کردن اعدام:

    بولد، سایز 3، رنگ مشکی

    مثال: رأی به اعدام باطل: lvlostafa



    قوانین تکمیلی:

    - کسی اجازه ندارد در فاز شب در مورد اتفاقات بازی حرفی بزند.

    - قبل از شروع بازی همه به پروفایل من سر بزنید تا کسی بر اساس بازدیدهای پروفایلم تصمیمی نگیرد.

    - تشکر از بازیکنان به هیچ وجه مجاز نیست.

    تبصره: فقط در دو صورت بازیکن میتونه از کلید تشکر استفاده کند:

    • وصیت نامۀ شخصی که از بازی کنار رفته.
    • شخص پست دهنده، خدا (اینجا گاد موسولینی) باشد.


    - هر بازیکن تا زمانی که در بازی حضور دارد، ميتواند بنا به صلاحدید خودش هر ادعايي در مورد نقشش بكند. (کذب یا حقیقی)

    - همه ي اعضا بايد به صورت مخفي (زدن تیک "استفاده از حالت مخفی" در منیوی تنظیمات شخصی) در بازي شركت كنند.

    - مديران از اولین ساعت اولین فاز روز، تا زمانیکه که در بازی حضور دارند باید به شکل کاربر عادی دربیایند.

    - اتفاقات بازی فقط در همین تاپیک در جریان خواهند بود. به هیچ وجه خارج از تاپیک در مورد بازی صحبت نکنید.


    ==========================

    اما در مورد حالت ویژه ای که این دور داره و شاید آغازگر یه شیوۀ جدید برای اجرای بازی در دوره های بعد هم باشه، یه سری قوانین وجود داره. اینا رو هم اینجا قید میکنم:

    - اول از همه، بازیکنان باید خودشون رو در قالب یوزر جدیدی که هستن باور کنن. در واقع شما به عنوان یک یوزر جدید که تازه به عضویت انجمن در اومده و هیچ شناختی از اعضای دیگه نداره، بازی خودش رو انجام بده. پس دیگران هم هیچ شناختی از شما ندارن و اظهار نظری دربارۀ شخصیت اصلی شما نخواهند داشت.

    - مطلقآ نباید در مورد حدسیات خودتون که فلان یوزر چه کسی هست و چه اطلاعاتی در موردش دستگیرتون شده، حرفی زده بشه. چه در تاپیک، چه خارج از تاپیک. خواه تاپیک دیگه ای باشه، یا خارج از فضای فروم.

    تبصره: نسبت دادن عملکرد یوزرهای دوره های قبل به بازیکنان دورۀ جاری، خلاف قوانین است. (مثلآ: فلان یوزر دور پیش هم قاتل بود. یا سبک بازی جناب ایکس، شبیه فلان یوزر تو دور ان-اُمه)

    - فونتی که بازیکن ها از اون استفاده میکنن، فونت دیفالته خوده فروم هست، که این شرایط رو داره:

    فونت "Tahoma"، سایز 2، بدون بولد، بدون ایتالیک، رنگ هم مشکی

    تبصره: بازیکنان مجازند برای مهمتر نمودن کلمه یا عبارتی از بولد و رنگ قرمز نیز استفاده کنند.

    - بازیکن ها فقط مجاز به استفاده از اسمایلی های مسنجر یاهوی موجود در فروم هستن، به علاوه این 4 اسمایلی پر کاربرد:
    || || ||

    - اعضا با یوزر های جدیدشون از پروفایل من (گاد موسولینی - [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]) بازدید کنند تا فقط افرادیکه نقش دارند و شبانه میتونن به من پ.خ بزنند و هدفشون رو اعلام کنند، جزو بازدید کنندگان نباشند.


    ==========================

    *** این قوانین، چکیده و ادیت شدۀ قوانین 6 دورۀ اخیر هستن. شاید مهمترین دلیلی که من تصمیم گرفتم مسئولیت اجرای بازی رو به عهده بگیرم، سر و شکل دادن به قوانین بازی و دائمی کردن این ضوابط بود. اینطور بازی قانونمند تر خواهد بود و در دوره های بعد حتی افرادیکه خودشون تجربۀ بازی کردن رو ندارند، میتونن بر اساس این خط کشی ها بازی رو بهترین شکل به اجرا در بیارند.


    تا قبل از اینکه من داستان بازی رو اینجا قرار ندادم و استارت بازی رو اعلام نکردم، تو این تاپیک پست ندید.
    .
    رفته است جایی؛ برمی‌گردد.
    ویرایش توسط lvlostafa : 24th April, 2011 در ساعت 03:50 AM

  2. 18 کاربر از پست مفید lvlostafa سپاس کرده اند .



  3. #2
    کاپیتان تیم

    Milan
    تیم محبوب
    میلان
    نوشته ها
    1,213
    سپاس ها
    3,772
    سپاس شده 4,427 در 824 پست

    پیش فرض

    John: لیسانس مدیریت، 43 ساله، اهل اوکلاهامای آمریکا. سابقآ عضو سی آی ای بوده، ولی به دلیل کارشکنی هایی که برعلیه چند مقام عالی رتبۀ دولتی صورت میده، یه سالی هست که به استرالیا تبعید شده.

    Caroline: اصالتآ اهل ولزه. 10 سالی میشه که به همراه خونوادش به ناتینگهام اومده. 23 سالشه و عاشق فرانسیس 26 سالست. پرستاری خونده و الآن هم تو یه بیمارستان تو مرکز شهر کار میکنه. دوران دبیرستان و اوایل دورۀ دانشجوییشو خبرنگار یه روزنامۀ کوچیک محلی بوده.

    Yassine: مراکشی، 25 ساله، شاگرد یه آرایشگاه تو محلۀ مسیحیایی پروتستان شهر الرباط. آرزوای زیادی داشته و داره ولی بی پولیش هیچوقت اجازۀ فکر کردن به اونها رو بهش نداده. پدرش رو 5 سال پیش تو یه درگیری تو دزدی از بانک از دست داده.

    Kyomoto: ژاپنی، 28 ساله و آرشیتکت. پدر و مادرش اهل اوزاکا هستن. تا 18 سالگی کنار والدینش زندگی میکرد. 18 سالگی برای ادامۀ تحصیلاتش به توکیو میره و همونجا ساکن میشه. علاقۀ زیادی به فوتبال داره. به صورت آماتور تو یه باشگاه محلی بازی میکنه. از بین بازیکنان فوتبال، عاشق زیدانه.

    Karina: دانمارکی، 19 ساله، دانشجوی ترم سوم کارگردانی از دانشگاه هنر کپنهاگنه. یه دوست پسر سوئدی داره که عاشقشه. الگوی هنریش رو استنلی کوبریک انتخاب کرده.

    Brayan: موهای جو گندمی، 45 ساله، کانادایی. یه کلاب کوچیک تو پایین شهر تورنتو داره. تو کاره قاچاق آدمه. 19 سالگی به خاطر دزدی از یه کلیسا 6 ماه افتاده زندان. با اینکه از اون موقع تا حالا چندین و چند خلاف دیگه انجام داده، ولی دیگه هیچوقت دستگیر نشده.

    Giuseppe: ایتالیایی، 34 ساله، یک کاتولیکای مذهبی. پدرش از ملوانان نیروی دریایی ارتش موسولینی بود که در جریان جنگ جهانی دوم کشته میشه. از 15 سالگی در کنار مادرش مسئولیت بزرگ کردن برادران و خواهر کوچیکترش رو برعهده داشته. عاشق کتابهای کافکاست.

    Antonio: مکزیکی، 51 ساله، ماهیگیر. زنش اهل پروئه، 4 پسر و 1 دختر داره. عاشق خونوادشه. تو یه مزرعه حومۀ شهر مونتری زندگی میکنه.

    Jessica: یه دختر دورگۀ اهل بورکینافاسو. از یه پدر مالیایی و مادر اسپانیایی. 23 سال سن داره. وقتی 5 سالش بوده مادرش رو تو یه سانحۀ رانندگی از دست میده. در حال حاضر پیشخدمت یه رستورانه.

    Lena: روس، 27 ساله، معلم مقطع ابتدایی. رشتۀ مورد علاقش نجومه. دختر دوم یک خونوادۀ تقریبآ ثروتمند به حساب میاد. سه سالی هست که با الکساندر اوکراینی ازدواج کرده و به تازگی صاحب یه دختر هم شده.

    Mark: اهل اسکاتلند، 35 ساله. علاقۀ زیادی به عکاسی داشته ولی تحصیلات اکادمیک رشتۀ گرافیک داره. دو بار ازدواج کرده. از ازدواج دومش یه دختره 4 ساله داره. فعلآ تنها زندگی میکنه.

    Kevin: آلمانی، 38 ساله. از اینکه یه نازیه به خودش افتخار میکنه. عاشق هیتلر و افکارش هست. سیگار برگ کوبایی میکشه و همیشه یه بطری وودکا تو جیب بارونیش همراه خودش داره.


    ساعت 12:20 ظهر به وقت سائوپائولو. خورشید درست از قلب آسمون زمین رو نشونه رفته. سالن انتظار مملو از آدمهایی با چهره های متفاوت و فرهنگ ها و ملیتهای گوناگونه. کسی چه میدونه هر کودوم از این آدمها چه شخصیتی دارن؟! آیا واقعآ اون چیزی که نشون میدن هستن؟! کی میدونه باطن آدمها چیه؟! کی میدونه هر کودوم از این آدمها چطوری به اینجایی که الآن هستن، رسیدن؟!

    از بلندگوی سالن صدایی به گوش میرسه. یه دیالوگ به زبون پرتغالی بود انگار و شاید فقط اهالی برزیل متوجه شدن چی گفت. چند لحظه بعد گویندۀ فرودگاه به انگلیسی از مسافرای پرواز شمارۀ 888 به مقصد جزایر قناری خواست که برای سوار شدن عجله کنن. چیزی به پرواز نمونده بود. کرولاین از جاش بلند شد و چمدوناش رو با خودش برد تا به بخشی که بارها رو تحویل میگیرن، بسپره و سوار هواپیما بشه. چند باری تلاش کرد، ولی چمدونها سنگین تر از اونی بودن که اون بتونه از زمین بلندشون کنه. واسه همین از یکی از مسافرای همون پرواز خواست تا تو بلند کردنشون کمکش کنه، اون شخص هم با کمال میل درخواستش رو قبول کرد و چمدونها رو براش جا بجا کرد. موقع خدافظی کرولاین از اون شخص خواست که اگه ممکنه اسمش رو بدونه، اون مرد به لهجۀ ایتالیایی به زبون انگلیسی گفت: جوزپه هستم، ولی دوستام منو په په صدا میکنن. خوشبختم از آشناییتون.
    جسیکا هنوز مشغول خرید سوغاتی از مغازه های توی سالن فرودگاه بود. یاسین هم کماکان روی صندلیش تو سالن نشسته بود و به نظر میرسید مشغول مطالعۀ یه روزنامۀ عربیه چاپ برزیل باشه.
    جان و کوین بدون اینکه بدونن چه آینده ای در انتظارشونه به طرز تصادفی با هم آشنا میشن و شروع میکنن به گپ و گفت راجع به جغرافیای سیاسی جهان.

    گویندۀ فرودگاه برای بار دوم تکرار میکنه: "مسافرای پرواز 888 به مقصد جزایر قناری هرچه سریعتر به دربهای خروجی سالن، منتهی به باند پرواز رفته و سوار هواپیما شوند. هواپیما کمتر از 10 دقیقۀ دیگر از زمین بلند خواهد شد."
    کیوموتویی که چشمش رو به تلویزیون سالن دوخته بود، با شنیدن دوبارۀ صدا از بلندگوها به خودش اومد و با عجله از جاش بلند شد.
    ساعت پنج دقیقه به یکه. همۀ مسافرا سر جاهاشون نشسته بودن. به جز دو-سه جای خالی، تقریبآ همۀ صندلی ها پر شده. هواپیما رأس ساعت 1 شروع کرد به حرکت روی باند فرودگاه. کارینا و لنا کنار هم نشسته بودن، ولی هیچ کودوم حرفی نمیزد. بعد از حدود سه-چهار دقیقه بالاخره کارینا سره صحبت رو باز میکنه و میگه: تا حالا جزایر قناری نرفتم. راجع بهش زیاد شنیدم، ولی خوب فرصت رفتنش دست نداده؛ خیلی دوست دارم ببینم چه جور جاییه. لنا میگه: آره، منم همینطور. الآنم کاملآ اتفاقی این سفر برام پیش اومد. یه هفته ای هست که اومدم برزیل. سه روز پیش تو یه مسابقه برنده شدم و جاییزش واسم یه سفره 3 روزه به جزایر قناری دراومد.
    آنتونیو با کلاه مکزیکی خاص خودش در بین مسافرای ردیف جلو کاملآ متمایز به نظر میرسید.

    نیم ساعتی گذشت. مسافرا توسط مهماندارای هواپیما پذیرایی میشدن. همین بین بود که یه تکون شدید آرامش مسافرا رو به هم زد. همۀ مسافرا وحشت زده خودشون رو سره جاهاشون محکم نگه داشته بودن. مهاندارا با چهره ای پر از ترس وصدایی لرزون مردم رو به آرامش دعوت میکردن. هواپیما دوباره به حالت عادی برگشت. صدایی از بلندگوی داخل هواپیما شنیده میشد. کمک خلبان بود که تکون چند لحظه پیش رو ناشی از گذر از یه چالۀ هوایی عنوان کرد و از مسافرین معذرت خواست.
    کمتر از دو دقیقه بعد، هواپیما تکون شدیدتری خورد. از همه جای هواپیما صدای جیغ و فریاد شنیده میشد. تعادل هواپیما به هم خورده بود. چند لحظه به سمت بال چپ و لحظه بعد به سمت بال راست متمایل میشد. ترس رو تو چهرۀ یک به یک مسافرا میشد دید. برایان از سر جاش بلند شد و فریاد زد: "معلوم هست شما اون جلو چه غلطی میکنید؟!!"
    موتورهای هواپیما از کار افتاده بودن. دیگه واسه هرکاری دیر شده بود. هواپیما در حال سقوط بود. مارک با صدای بلند فریاد زد: "یا مریم مقدس!!! ما داریم به کدوم جهنمی میریم؟!"
    چند لحظه بعد صدای مهیبی اومد. دیگه هیچ صدایی به گوش نمیرسید...

    هواپیما بین جنگلهای آمازون سقوط کرده بود. تنها بازماندگان این حادثه 12 نفر بودند. آیا این 12 نفر خواهند توانست طعم دوبارۀ زندگی در شهر خود و کنار خونوادشون رو بچشند؟! 12 نفری که تا کنون هیچ شناختی از یکدیگر نداشته اند!!


    ======================

    بازیکنان:

    John
    Caroline
    Yassine
    Kyomoto
    Karina
    Brayan
    Giuseppe
    Antonio
    Jessica
    Lena
    Mark
    Kevin

    ======================

    روز اول، 12 نفر زنده
    7 رأی برای اعدام هر فرد لازم است.
    تا کنون هیچکس رأی به اعدام کسی نداده.


    [برای مشاهده لینک ها شما باید عضو سایت باشید برای عضویت در سایت بر روی اینجا کلیک بکنید]
    .
    رفته است جایی؛ برمی‌گردد.

  4. 10 کاربر از پست مفید lvlostafa سپاس کرده اند .


  5. #3

    نوشته ها
    23
    سپاس ها
    57
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پیش فرض


    آخ چقدر بدنم درد می کنه، یکی نمیاد من رو ماساژ بده ؟

    با اینکه توی ژاپن زبون انگلیسی تو مدارس تدریس میشه و یکی از درس های مهم هست ولی من یاد نگرفتم، درست نمی تونم باهاتون حرف بزنم،
    ولی کلا به جوزپه و آنتونیو مشکوک هستم، توی ایتالیا و مکزیک آدم سالم و صالح کم پیدا میشه. البته قصد اتهام ندارم، ولی با توجه به رزومه ای هم که دارند عادی به نظر نمی رسند.
    جان هم که سابقه اش مشخص هست ! نزدیک من نشو ایکبیری

    یه خورده بیاین صحبت کنید بفهمیم کی هستید، البته لطفا شمرده شمرده حرف بزنید که من بفهمم چی میگید

  6. #4
    بـَنـدیـنـَک

    BresciaInterJuventusMilan
    نوشته ها
    2,544
    سپاس ها
    11,931
    سپاس شده 15,729 در 2,347 پست
    کشور من
    Thailand

    پیش فرض

    آقا منم میخوام بازی کنم!
    نام کاربریم رو هم میذارم Asdolla که شناخته نشم!
    Roberto Baggiov


  7. کاربر روبرو از پست مفید Leonardo سپاس کرده است .


  8. #5
    بازیکن تیمهای پایه

    نوشته ها
    50
    سپاس ها
    7
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    کارشکنی بر علیه چند مقام عالی رتبه ی دولتی ؟ خدایا بدبخت من! بیچاره من! کارشکنی نبود کوس رسواییشون رو به صدا درآوردم,رسوای عالمشون کردم, مردم رو نجات دادم از دستشون,وای وای وای بر من .

    من الان تنها زندگی میکنم,دوست دختر هم ندارم و دنبال یه کیس مناسب میگردم . همه هم که ماشالا صاحاب دارن, جسی جون افتخار میدی هانی ؟

  9. #6
    بازیکن ذخیره

    نوشته ها
    172
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    توئه احمق اون پاهای گندت رو بکش کنار تا من بتونم از این مخمصه خودمو بکشم بیرون،بوشون شبیه شراب مکزیکی کپک زده هستش!اینجا دیگه کجا هست؟اینجا شبیه قصه های اون مادربزرگ لعنتی هستش که همیشه بیسکویت شور با شیر به خوردمون می دادش!من همیشه از یادآوری خاطرات بچگیم فراری بودن!

    لعنت خدا به هرچیزی که من رو یاده اون دوران کثیف بندازن!!حالا که من شروع به توبه کردم،باید این اتفاق برای من بیفته؟!لعنت به این شانس

  10. #7
    بازیکن ذخیره

    نوشته ها
    194
    سپاس ها
    3
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    بهتره مواظب حرف زدنتون باشید ، مگه نمیبینید یه خانم متشخص بین شماهاست.اگه الک جونم بفهمه با یه مشت قاچاقچی آدم و الکلی یه جا هستم حتما منو میکشه خیلی غیرتیه آقامون
    در ضمن من هم شوهر دارم هم تازگی ها خدا بهمون یه دختر داده ، پس مواظب حرکات و پیشنهاداتتون باشید

  11. #8

    نوشته ها
    23
    سپاس ها
    57
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    با اینکه کلا از کانادایی ها خوشم نمیاد ولی حرف خوبی زد، چرا اینجا همه صاحب دارند ؟
    فکر کنم فقط جسی جون مجرد مونده که حتما ترشیده تشریف داره، من ترجیح میدم مثل یک مرد مجرد بمونم و سرم به اختراعات خودم گرم باشه،
    متاسفانه یا خوشبختانه موقعی که سونامی اومد من ژاپن نبودم، خیلی از بستگانم رو از دست دادم و البته دوست دخترم رو، الان احتیاج به یک همدم دارم

  12. #9
    بازیکن ذخیره

    نوشته ها
    194
    سپاس ها
    3
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    چرا با اینکه کلی از زمان بازی گذشته و گاد موسولینی هم تو قوانین تذکر داده اما این برایان هنوز آیدیشو مخفی نکرده ؟

    همه ي اعضا بايد به صورت مخفي (زدن تیک "استفاده از حالت مخفی" در منیوی تنظیمات شخصی) در بازي شركت كنند.
    البته قبلش هم جان ( همزمان با برایان) همین وضعیت رو داشت اما بعد از اینکه پستش رو داد حدودا 10 دقیقه بعدش لاگ اوت کرد. (اما کماکان حالت مخفی نبود)

  13. #10
    بازیکن ذخیره

    نوشته ها
    172
    سپاس ها
    15
    سپاس شده 0 در 0 پست

    پیش فرض

    ما تو این جنگل گیر افتادیم و اون وقت شما کله پوک ها هنوز رفتار یک بچه سوسول آمریکایی رو پیاده می کنید و اینجا رو میشیگان فرض کردین که با دوست دخترهاتون توی یک عصر بهاری قدم می زنید!بهتر نیست به جای کار کشیدن از فک تون،کمی از فکرهاتون رو به کار بندازین!!

    ضعیفه لنا،به نظرم بهتره بذارین کمی پست داده شه،بعد گیرهای بیخودی رو شروع کنید.من اونزمان که یوزر رو ساختم ،اصلا این مورد یادم نبودش ،چون با یوزر خودم همیشه مخفی هستم این پیش فرض تو ذهنم بودش!بعده دادن پست،متوجه چراغ سبز شدم و سریع اقدام به مخفی بودنم کردم،ده دقیقه نشد ولی کمی طول کشید !چون سرعت اینترنتم خوابید برای 3 دقیقه!

    ضمن اینکه انلاین نبودن شاید جزو قوانین بازی باشه ولی فک نکنم به عنوان نخ دادن بشه استفاده از این امکان!مگه اینکه خوده شما از این به وسط کشیدن این مسئله چه قصدی داشته باشید!!

صفحه 1 از 84 123451121315171 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تحلیل بازی مافیا (دور چهارم
    توسط Masoud_A در انجمن آرشیو بازی مافیا
    پاسخ ها: 27
    آخرين نوشته: 8th December, 2008, 04:54 PM

کاربران خواننده این موضوع : 1

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  

خبر خوان