Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8

Warning: Function eregi_replace() is deprecated in ..../archive/index.php(477) : eval()'d code on line 8
-== قهوه خونه ==-(جلد بعدي) [بایگانی] - Parsfootball Forums|انجمنهای گفتگوی پارس فوتبال

PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : -== قهوه خونه ==-(جلد بعدي)



kourosh
08-20-2008, 15:03
خوب من تاپيك جديد قهوه خونه را زدم ولي ساناز از اين كليده براي چند نفر بزن اونا هم قفل بتونن بكنن :24: ادامه ي بحث را اينجا ادامه مي دهيم :4:

SoulSiick
08-20-2008, 17:23
خیلی مسائل و مقاله هم هست كه ثابت مي كنه زندگيه پس از مرگ وجود داره و روح هم وجود داره .
دانشمندان انگلستاني تونستن با تغيير فركانس موجوداتي رو مشاهده كنند كه شباهتي زيادي به انسان دارند و اتفاقا از قدرت بالايي هم برخوردارند . البته منم اين داستان ها رو تكذيب مي كنم چون هيچ روحي توسط چشم انسان ديده نمي شه .
راستش من يك بار تونستم جسمم رو كه خوابيده ببينم ... باور كردني نبود ولي مثل يك تصوير جسمم رو روي تخت خواب ديدم . نمي دونم اين به چه معناست و كدوم غده من از خودش ترشح داشته كه اين اتفاق برام افتاده . هم ترسناك بود هم جالب . احساس سبكي بعد از خواب هم شامل مي شد .
راستش قدرت جسم انسان نمي تونه چيزي رو حركت بده ... من براي اثبات حرفام مقاله هايي همينجا مي ذارم و حتي حاضرم سيديهايي از قدرت درونيه انسان بهتون بدم مشاهده كنيد . ( تحقيقات يه سري پرفسور در اين زمينه )


خوب فرض بگیریم روح وجود داره،در اونصورت روح تنها بعد و ظرفیتی برای احساسات و معیار های معنوی-روحانیه.
یعنی یک "جان" که داره از ابزار تن برای زیستن استفاده میکنه.و نیازمند این تن خواهد بود برای ارتباط.

خوب،پس در نتیجه روح نه چشم داره،نه گوش داره و نه چیزای دیگه که به خواد پاشه گشت و گذار کنه !
اگر روح وجود داشته باشه،مطمئنا قادر نیست چیزی رو تکون بده،چیزی رو ببینه یا بخواد فعالیت "جسمانی" داشته باشه.

اگر "ممکن" بود اینکار ها رو انجام بده،پس "می تونست" اینکارا رو بدون وجود جسم انجام بده.در نتیجه نیازی به وجود جسم برای قرار گرفتن روح در اون نبود.بود ؟

اینکه روح بتونه ببینه،یا چیزی رو تکون بده،اصلا حکمت خدا رو می بره زیر سوال.پس اگر خود روح می تونه اینکارا رو کنه،خلقت جسم دیگه برای چی بود ؟

پس روح اگر هم وجود داشته باشه،فقط یک جان و یک جایی برای قرار گرفتن بعد معنویه و برای فعالیت نیازمند جسم خواهد بود.

-

در مورد مثالی که زدی،من خیلی خوب یادمه بچه تر که بودم،تب که میکردم،احساس میکردم تخت ام معلق میشه،یا حس میکردم آروم آروم میرفتم بالا و خودم رو توی تخت ام می دیدم.ولی بعد مثل حبابی که بترکه یدفه خراب میشد و من خودم میشدم و از چشمام میدیدم ! این تجربه برام لذت بخش بود.
همیشه وقتی سرمای شدیدی می خوردم و توی رختخواب بودم سعی میکردم این رو انجام بدم.

سالهاست دیگه تجربه اش نکردم ولی قشنگ یادمه چطوری بود،زیاد قابل بیان نیست چون یه جورایی عجیب بود.

خوب الان میشه قضاوت کرد که روح من از تنم جدا شده و خودم رو دیدم.
ولی به نظر من این نیست.

فقط یه توهم بوده.من تجربه ی توهم خیلی شدید رو دارم.چون تجربه ی یه افسردگی خیلی شدید رو داشتم.
حرف زدن راجبش برام خوشایند نیست،ولی من مثلا توی اتاقم صدای موج آب می شنیدم و گاهی حس میکردم دارم غرق میشم و ممکن بود یدفه متوجه می شدم که یه گوشه ی اتاق نشستم و مدت زیادی خیره شدم به یه گوشه درحالی که توی اون مدت چیزای زیادی دیده بودم.
هنوزم ازین مورد مثال دارم ولی یه جوریه...نمی تونم راجبش حرف بزنم.

معین
08-20-2008, 18:48
تاپیك جدید رو تبریك میگم به همگی:8::53::4:

Peerless Alex
08-20-2008, 21:23
ببین رضا این حسی که تو تجربش کردی تو بچگیت حدااقل تو عالم هشیاری بوده این تجربه ی خارج شدن روح از بدن اکثرا تو افراد بی هوش رخ داده یعنی امکان توهم نیستش من واقعا نمیتونم درک کنم که چطور تونستن همچین چیزی رو درک کنن .تو اگه تو بچگیت تب کردی اینا همش ساخته ی یه بچه ی شیطون و خیالباف بوده اصلا خیالبافی ذات کودکه شاید موقع سرماخوردگی اونقد بدنت گر میگرفته که احساس سبکی میکردی البته اینم باز دلیل جالبی نیستش.در مورده خواب باید بگم من به گردش روح اعتقاد ندارم تو خواب ولی اینو به شدت قبول دارم تا حالا خوابایی دیدم که برام دقیقا با مکانش اتفاق افتادن.اینکه میگی بعده از مردن روحی برایه خروج وجود نداره دقیقا میشه نفی یک دنیایه دیگه.درسته ؟؟!!اتفاقا بحث داره جالب تر میشه .یادمه یه بار ممد بهم گفتش ما بعده مردنمون روحمون به یه دنیایه دیگه نمیره و تو همین دنیا به یکی دیگه منتقل میشه.ممد هنوز سر حرفت هستی؟؟!!

SoulSiick
08-20-2008, 21:44
ببین رضا این حسی که تو تجربش کردی تو بچگیت حدااقل تو عالم هشیاری بوده این تجربه ی خارج شدن روح از بدن اکثرا تو افراد بی هوش رخ داده یعنی امکان توهم نیستش من واقعا نمیتونم درک کنم که چطور تونستن همچین چیزی رو درک کنن .تو اگه تو بچگیت تب کردی اینا همش ساخته ی یه بچه ی شیطون و خیالباف بوده اصلا خیالبافی ذات کودکه شاید موقع سرماخوردگی اونقد بدنت گر میگرفته که احساس سبکی میکردی البته اینم باز دلیل جالبی نیستش.در مورده خواب باید بگم من به گردش روح اعتقاد ندارم تو خواب ولی اینو به شدت قبول دارم تا حالا خوابایی دیدم که برام دقیقا با مکانش اتفاق افتادن.اینکه میگی بعده از مردن روحی برایه خروج وجود نداره دقیقا میشه نفی یک دنیایه دیگه.درسته ؟؟!!اتفاقا بحث داره جالب تر میشه .یادمه یه بار ممد بهم گفتش ما بعده مردنمون روحمون به یه دنیایه دیگه نمیره و تو همین دنیا به یکی دیگه منتقل میشه.ممد هنوز سر حرفت هستی؟؟!!

مسئله خواب برای خود من حل نشده است.منظور من بیشتر راجب اینکه روح شروع کنه به سیر و سیاحت بود.
اینکه اگر می تونست دیگه نیازی به جسم نبود.این برای من حل نشده است.چون ما تعبیر خواب هم در قرآن داریم.
خودم هم تجربه ی دیدن خوابی که بعد برام اتفاق بیفته یک بار دارم.

درضمن بی هوشی چیزی شبیه خوابه !
توی خواب انسان خواب میبینه.توی بی هوشی هم می تونه ببینه !


من به دنیای دیگه کاملا اعتقاد دارم.ولی به نظرم دنیای دیگه مادی خواهد بود.
-
من روی اعتقاداتم تعصبی ندارم و اگر خلافش بهم ثابت بشه ازش میگذرم.ولی به روح هم اعتقاد داشته باشم به تناسخ دیگه اعتقاد ندارم ! ببینید،فرض کنیم یه روح در وجود ما دمیده میشه.
اون روح کودک،با رشد ما رشد میکنه،و با بزرگ شدن ما بزرگ میشه.اون روح با درد ها و خاطرات ما به بلوغ می رسه و غنی تر میشه.تا یه روز که بمیریم !

بعد از مرگ ما دوباره اون روح کودک میشه و با یه کودک دیگه بزرگ میشه و رشد میکنه ؟؟
اگر اون روح ریسیت میشه و دوباره کودک میشه،فکر میکنه تعبیر "تولد" روح جدید خیلی معنی بیشتری نسبت به "انتقال" بده.

اگر بخواهید بگید روح سن نداره و اینا خیلی چیزا به تناقص می خوره !
یعنی می خواید سن و رشد رو حواله بدید به جسم،و باز خاطرات و همه چیز به جسم نسبت داده میشه،اونقوت روح چیه این وسط ؟ :4:

روح اگر وجود داشته باشه،جان و وجود ماست که تن ابزاری برای اونه که در دنیای مادی فعالیت کنه.
پس نمیشه بگیم اون جان و وجود ما رشد نمی کنه و از اول یه چیزه !

MAMAD PUYOL 5
08-20-2008, 21:46
خوب فرض بگیریم روح وجود داره،در اونصورت روح تنها بعد و ظرفیتی برای احساسات و معیار های معنوی-روحانیه.
یعنی یک "جان" که داره از ابزار تن برای زیستن استفاده میکنه.و نیازمند این تن خواهد بود برای ارتباط.

خوب،پس در نتیجه روح نه چشم داره،نه گوش داره و نه چیزای دیگه که به خواد پاشه گشت و گذار کنه !
اگر روح وجود داشته باشه،مطمئنا قادر نیست چیزی رو تکون بده،چیزی رو ببینه یا بخواد فعالیت "جسمانی" داشته باشه.

اگر "ممکن" بود اینکار ها رو انجام بده،پس "می تونست" اینکارا رو بدون وجود جسم انجام بده.در نتیجه نیازی به وجود جسم برای قرار گرفتن روح در اون نبود.بود ؟

اینکه روح بتونه ببینه،یا چیزی رو تکون بده،اصلا حکمت خدا رو می بره زیر سوال.پس اگر خود روح می تونه اینکارا رو کنه،خلقت جسم دیگه برای چی بود ؟

پس روح اگر هم وجود داشته باشه،فقط یک جان و یک جایی برای قرار گرفتن بعد معنویه و برای فعالیت نیازمند جسم خواهد بود.

-

در مورد مثالی که زدی،من خیلی خوب یادمه بچه تر که بودم،تب که میکردم،احساس میکردم تخت ام معلق میشه،یا حس میکردم آروم آروم میرفتم بالا و خودم رو توی تخت ام می دیدم.ولی بعد مثل حبابی که بترکه یدفه خراب میشد و من خودم میشدم و از چشمام میدیدم ! این تجربه برام لذت بخش بود.
همیشه وقتی سرمای شدیدی می خوردم و توی رختخواب بودم سعی میکردم این رو انجام بدم.

سالهاست دیگه تجربه اش نکردم ولی قشنگ یادمه چطوری بود،زیاد قابل بیان نیست چون یه جورایی عجیب بود.

خوب الان میشه قضاوت کرد که روح من از تنم جدا شده و خودم رو دیدم.
ولی به نظر من این نیست.

فقط یه توهم بوده.من تجربه ی توهم خیلی شدید رو دارم.چون تجربه ی یه افسردگی خیلی شدید رو داشتم.
حرف زدن راجبش برام خوشایند نیست،ولی من مثلا توی اتاقم صدای موج آب می شنیدم و گاهی حس میکردم دارم غرق میشم و ممکن بود یدفه متوجه می شدم که یه گوشه ی اتاق نشستم و مدت زیادی خیره شدم به یه گوشه درحالی که توی اون مدت چیزای زیادی دیده بودم.
هنوزم ازین مورد مثال دارم ولی یه جوریه...نمی تونم راجبش حرف بزنم.
سولسيك جان روح وقتي در بدن يك انسان قرار مي گيره مي تونه به كمك جشم به اون قدرت بالا برسه . من كجا گفتم روح به تنهايي مي تونه اين كارا رو انجام بده ؟‌
مخلوطي ار روح و جسم هست كه مي تونه اجسام رو بدون تماس دست و با قدرت ماورايي تكون بده . ببين با تغيير فركانس موجودات روح مانندي ديده شده كه اصلا به انسان كاري ندارند و قدرتشون حالت خنثي داره كه به كمك جسم مي تونن اون قدرت رو بروز بدن .
فقط ديدن جسم خودم در خواب نبوده و منم اون شب تب نداشتم و خيلي هم سالم خوابيده بودم با آرامش .
پس حرف من اينه كه روح به جسمي نياز داره تا بتونه قدرتش رو بروز بده . يه پرفسور ايتاليايي هستش كه مي تونه تغييرات رنگ توي اتاقي كه توش حضور نداره رو تشخيص بده و حتي مي تونه بگه كه فلش چه تغييراتي توش افتاده .
پيشرفت انسان به خاطر وجود اين قدرت ماورايي هستش و اين قدرته كه انسان رو از ميمون و اينجور حيوانات جدا مي كنه . شما با يك ميمون كار كني مي تونه جدول ضرب حل كنه ولي هيچ وقت نمي تونه كامپبوتر اختراع كنه . به نظر من انسان با روحش به قدرت ماورايي مي رسه . البته دستگاه هايي هستند كه هاله هايي كه از انسان منتقل مي شه رو فيلم برداري مي كنن كه نسبت به شخصيت هر انسان رنگ اون هله قابل تغيير خواهد بود .
اين حرفام معنيش اين نيست كه جهنم يا بهشت وجود داره ولي به نظر من روح وجود داره .

MAMAD PUYOL 5
08-20-2008, 21:51
نومرولوژي چيست ؟
قائلين به علوم ماوراء الطبيعه عموماً بر اين باورند كه ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه از نظمي مطلوب تبعيت مي كند ، دنيايي كه در آن هيچ واقعه اي صرفاً به واسطة «تصادف» رخ نمي دهد و هر كدام از ما براي ايفاي سهمي كه برايمان مقرر شده در جهان حضور يافته ايم . نومرولوژيست هاي امروزي دنباله رو روش چارلز نودير مي باشند . وي اظهار مي داشت كه اگر چه براي ما دشوار است مسايلي را كه «با قوانين محدود ذهني مان» انطباق ندارند ، بپذيريم و آن ها را رد يا تأييد نماييم ، ليكن بايد بدانيم كه علوم ماوراءالطبيعه ريشه در گذشته اي بسيار دور دارد و در خلال گذشت اعصار در سطحي گسترده اذهان را به خود معطوف داشته است، پس نمي توان آن ها را عاري از حقيقت و معنا دانست .

در كلامي ساده هدف اصلي نومرولوژيست ها كمك به افراد در كسب «آگاهي» نسبت به «فضا» است و اساس آنچه در اطرافشان
مي گذرد ، ولي از ديده پنهان است ، آن ها مصمم اند با ايجاد اين آگاهي به افراد بشر كمك كنند كه به بهترين نحو ممكن به اهداف و خواسته هايشان دست يابند و چون اعداد قادرند وسيله اي براي تجزيه و تحليل وجود انساني ما باشند ، نومرولوژيست ها ادعا مي كنند كه با بكارگيري آن ها نه تنها مي توان پي برد كه دو نفر از لحاظ روحي و رواني مناسب يكديگر هستند يا خير ، بلكه اين امكان وجود دارد كه نتايج روابط عشقي بين آن دو را نيز پيش بيني كنيم .

به علاوه گفته مي شود كه علم اعداد شخص را قادر مي سازد تا كشف كند در چه روزهايي از ماه و چه ساعاتي از آن روزها از نظر تحركات جنسي در اوج به سر مي برد و در نتيجه بتواند به بهترين سطح كاميابي دست يابد .

مانتروس بنيان گذار استوديوهاي روانكاوي از طريق اعداد ، بيان مي كند كه علم طالع بيني اعداد با «عملكرد انسان در زندگي» رابطة تنگاتنگي دارد . طبق يكي از بنيادي ترين باورهاي راز ورانة انسان كه نومرولوژيست هاي جديد هم بر آن صحه مي گذارند ، اسامي انسان يا اشياء در بردارندة جوهر وجودي آنها مي باشد ، با اين استناد اساتيد دنبارو اين فن قديمي مدعي اند كه مي توانند به طرزي موشكافانه شخصيت افراد را بازگو و تنها با برقراري يك سري قوائد ابتدايي سرنوشتشان را نيز تبيين نمايند .

نومرولوژيست ها همچنين مي گويند : «خصوصيات فردي ، علايق ، اميال و توقعات انسان را مي توان به وسيلة تجزيه عددي اسامي و تاريخ تولدشان روشن كرد ، و نيز در جدول عددي ، كنش هاي جنسي مورد توقع افراد را با كمك اعداد نهفته در اساميشان توضيح داد.» بر اساس يك تئوري علمي ، اصوات ، ارتعاشاتي هستند كه در محيط اطراف ما به سان امواج دريا در جريان مي باشند و نوسانات دقيقي دارند . نومرولوژي كه بر بستري از علوم كابلايي يا عرفاني پايه ريزي شده است با پذيرش فرضيه فوق بر آن مي افزايد و توضيح مي دهد كه اصوات مانند امواج اقيانوس قادرند تموجي ملايم يا طوفاني داشته باشند و نهايتاً اين صداها هستند كه مي توانند با هنجارهايشان القاي صلح و آرامش كنند و يا در صورت عكس باعث خشونت و ناآرامي شوند ، آن ها در ايجاد هر نوع رابطه اي توانايي دارند . به وسيلة ادراك ارزش هاي عددي نهفته در اصوات ، مي توانيم كشف كنيم كه كدام دسته از اصوات به هنگام انتشار ما را به روابطي مطلوب با ديگران و يا آينده اي موزون در زندگي عشقي هدايت مي كنند و كدام دسته باعث از بين بردن تأثيرات دلخواه و شكل گيري سوء تفاهمات و موجب كشمكش و نزاع در زندگي ما مي شوند .

نومرولوژيست ها جهان را بسان يك چنگ غول پيكر با تعداد بي شماري سيم در نظر مي گيرند ، هر سيمي در اين ساز ، كه به ميزان خاص خود و متفاوت از ديگران مرتعش مي شود ، ما به ازايي است براي يك فرد ، شيء ، يا مكاني خاص در عالم هستي و به اين ترتيب هر شخص يا شيء ، منحصر به فرد و كاملاً خاص مي باشد ولي از آنجايي كه نمي توان ميليون ها نفر انسان را در دنيا نفر به نفر طبقه بندي كرد اين ضرورت پيش آمده تا افراد بشر را برحسب قواعدي گروه بندي كرد اين ضرورت پيش آمده تا افراد بشر را برحسب قواعدي گروه بندي و بر اساس تيپ هاي مشخصي به طور جمعي از هم تفكيك كنيم . در مورد اعداد حاصله از مجموع حروف يك اسم نيز به اين صورت پيش مي رويم كه آن را نهايتاً طي يك فرآيند ساده به يكي از اعداد صحيح 1 تا 10 تبديل مي كنيم ، هر يك از اين ارتعاشات عددي شاخص يك تيپ شخصيتي خاص هستند و ما مي توانيم به راحتي طبق آموزش نومرولوژي شخصيت آن گروه را كاملاً تفسير كنيم .

وينسنت لوپز كه در زمينة علم اعداد و سازهاي كي برد هر دو صاحب عنوان استادي است در بررسي و تحقيق برجستة خود تحت عنوان « نومرولوژي » توضيح مي دهد : « قانون ريتم به سادگي اين مقولات را توجيه مي كند دقيقاً مثل يك تركيب موسيقايي كه گام ها در آن بالا و پايين مي روند ، سرنوشت اشخاص نيز بسان اصوات موسيقي به بالا و پايين نوسان دارند و فراز و نشيب زندگي را مشخص مي كنند » .

لوپز « قانون تناوب » كه مورد اعتناي نومرولوژيست ها مي باشد را به تمام زندگي پرفراز و نشيب نوع بشر و « كلية جهان مخلوقات» تعميم مي دهد او مي نويسد كه الگوي عددي معيني در زندگي هر كدام از ما وجود دارد كه ادوار مختلف زندگي زميني ما را هدايت مي كند . با محاسبه دقيق اين الگوي عددي براي مشتاقان نومرولوژي امكاني به وجود مي آيد كه دوره هاي موجود در زندگي آتي را قبل از مواجهه با آن ها پيش بيني كرده و با پيش آگهي و آمادگي با هر ناكامي محتمل مقابله كنند . همچنين اشخاص در زندگي عشقيشان مي توانند « دوره هاي كاميابي» را پيش بيني و خود را از قبل به بهترين وجه مهيا كنند و جاذبه هاي فردي خود را نيز افزايش دهند تا به گفته لوپز به « عشقي پر تلألو و خوش انجام » دست يابند .

نومرولوژيست ها مصراً تأكيد مي كنند كه طالع بيني اعداد تنها گونه اي پيشگويي يا آينده نگري ساده نيست بلكه « علوم رياضي به وضوح مؤيد همبستگي بين اعمال آدمي و ارتعاشات متأثر از تموجات كيهاني است كه تماماً توجيهات عددي دارند » ، لوپر اعداد را سمبل نمايشگر « زمان و انرژي» تعريف مي كنند كه يك الگوي دقيق از ابعاد وجودي افراد را به دست مي دهد و قابل ذكر است كه شاخص هاي عددي ، دايمي و غيرقابل تغيير مي باشند .

طبق تأكيد نومرولوژيست ها « هر چيزي در جهان ، در نوسان است . همان گونه كه هيچ دو نفري را كه اثر انگشت يكسان داشته باشند نمي توان يافت ؛ هيچ گاه دو نفر در ارتعاش و نوساناتشان دقيقاً يكسان نيستند . هر كدام از ما كاملاً منحصر به فرد بوده و هر مرد و زني از روند كاملاً انحصاري ارتعاشات خود متابعت مي كنند . »
« زماني كه انسان از كاربرد اعداد آگاه شد و با توجه به آن از تمام امكانات موجود بهره گرفت ، ديگر دليل موجهي براي عدم برخورداري از زندگي سراسر موفقيت و كاميابي وجود نخواهد داشت . سرنوشت واقعي آدمي از طريق نوساناتي كه از اسم و تاريخ تولدش استخراج مي شود قابل هدايت است . »

پيدايش اعداد به زماني خارج از حافظة تاريخ بر مي گردد . يعني زماني كه انسان اولين بار بر روي سيارة زمين ظاهر گشت . كابلا
كه آئيني رمزگونه و حاوي علوم عرفاني عبراني است و بر مبناي تعاليم تورات استخراج شده نومرولوژي را در تمام موضوعات و
سرفصل هاي زندگي دخيل مي داند و آن را طبق احاديث قديمي شان به عنوان « كليد رازگشايي كه از جانب خدا به ما ارسال شده» معرفي مي كند . « زولار » دانشمند نامدار علوم ماوراء الطبيعه استنباط مي كند كه حقيقت چيزي نيست مگر كنار زدن پرده هاي اوهام ، او به شناسايي ناشناخته هاي فيزيك اصرار مي ورزد . او از كابلا به عنوان يك « سيستم فراطبيعي» ياد مي كند كه سايق انسان به دانش هاي بالاتر از علوم معمول و متعارف و هادي او به « درك معاني عميق و طرح خلقت » مي باشد . زولار اشاره مي كند كه حروف عبري و اعداد متناظرشان از « مخازن قدرت آسماني » هستند . او در روند احراز درك عميق از تعاليم كابلايي متوجه
مي شود كه اعمال جنسي از « آئين هاي آرماني » منظور شده در كابلا مي باشند .

در احاديث كابلايي آمده كه دانش هاي باستاني طبق سلسله مراتبي از خداوند به فرشتگان و از فرشتگان در باغ بهشت به آدم و حوا منتقل شده است . طبق اظهار زولار ، كابلا از فرشته اي كه سيستم اعداد را براي آدمي مي گشايد و تعليم مي دهد با عنوان راز يا رازئيل نام برده است . به هر ترتيب در آئين كابلا گفته شده كه اين علوم به منصه ظهور نپيوسته اند مگر به واسطة عقل رباني و در مسير هويدا كردن « علوم خفيه و ذخيره در وجدان طبيعت » ، ضمناً بايد در نظر داشت كه اين علوم ازلي و ابدي اند و هيچ آغاز و پاياني برايشان متصور نيست . صرف نظر از اين كه كابلا براي ما ، به خودي خود حائز اهميتي خاص مي باشد ، بايد بدانيم كه طي قرون متمادي راوي علومي بوده كه امروزه پايه هاي اصلي دانسته ها و اعتقادات ما بر آن بستر استوار گشته است و از اين نظر بيش از پيش بر اهميتش مي افزايد .

سفاريال در كتابي به نام « كتاب سحرها و طلسم ها » گزارش مي دهد كه از دورترين زمان ها اعداد به معنويات گره خورده اند .

مي دانيم كه انسان هميشه براي تسميه اعداد صحيح به وجود خود نظر داشته است و براي معارفه با اعداد از همان اوان طفوليت متوجه ده انگشت در دست و ده انگشت در پاي خود مي شود . همچنين بسيار جالب است كه براي هر موجودي زنده ، زماني پيش
مي آيد كه به شخص خود به عنوان وجودي يگانه و منحصر به فرد و مستقل از ديگران پي ببرد و از آن لحظه است كه خود را به عنوان مهمترين نفس متصور مي شود و « من » (I) كه نمايانگر عدد واحد (1) مي باشد براي او در فهرست محدودش در رأس قرار مي گيرد . جالب اين كه در طالع بيني اعداد خودخواهي خصوصيتي است كه با عدد يك مرتبط است .

از زماني كه دانش بشري شروع به گسترش كرد ، اعداد اهميت بيشتري يافتند چرا كه انسان در جستجوي وسيله اي بود تا از آن راه ادراك خويش را از جهان اطراف بيان نمايد . مثلاً عدد 2 تعريفي شد براي بيان جفت شدن ؛ كه نماد اتحاد نقش نر و ماده مي باشد . و نيز از جايي كه عدد 1 سرآغاز اعداد است ، از اتحادش با 2 به تالي چشمگير و با اهميتي تبديل مي شود ، يعني عدد 3 ، مثل آنچه در تثليث مقدس مسيحي مي توان مشاهده كرد : پدر ، پسر ، روح القدس .

جماتريا يكي از اولين سيستم هاي شناخته شده اي است كه در آن به طور همزمان براي حروف الفبا دو ارزش جداگانه يعني صوتي و عددي در نظر گرفته شده است و اعداد را داراي مفاهيم رازگونه دانسته اند . و گفته شده ابراهيم با تأسي به اين سيستم ، زماني كه براي نجات برادرش اقدام مي كند به عمد تعداد يارانش را 318 نفر انتخاب كرده است . گودمن در « نومرولوژي مدرن » مي نويسد كه : در نومرولوژي نوين نيز اين عمل موجه و توضيح پذير است چرا كه ابراهيم تعداد اسرايي كه ياري اش كردند 318 نفر انتخاب كرد چون اين رقم با اسم لوط متناظر است .

Notarikon سيستم عددي ديگري است كه در يك لغت عبري هر حرف را تداعي گر كلمه اي ديگر كه با همان حرف آغاز شود ، مي داند . زولار براي روشن شدن اين روش كلمة "Agla" را مثال مي زند كه مكرراً در اوراد و اول نامه ها يا ابتداي ادعيه ذكر
مي گردد .

- "Atha Gibor Leolam Adoni" (خدايا ، تو قادر جاودانه اي ) . كلمة Agla براي دور كردن شياطين و ارواح شيطاني ، به كار مي رفته و ارزش عددي اين كلمه 8 محاسبه مي شد ] و مي شود [ . با نگاهي به فال ورق تاروت كه خود ريشه در علم كابلا دارد و از 22 كارت با دامنه كليدهايي از صفر تا 21 تشكيل شده است ، در مي يابيم كه كليد 8 رمز اصلي محسوب مي شود و نماد قدرت است و ناقل معني ابديت و غلبة قدرت روحي بر قدرت مادي و پيروزي عشق بر نفرت و زندگي بر مرگ . اين حقيقت كه عرفا عدد 888 را به عيسي مسيح در رابطه با نقش وي به عنوان منجي جهان تخصيص داده اند نيز بر تحكيم اين نظر مي افزايد .

اگر چه يهوديان معتقد به كابلا قدم هاي عمده را در اهميت بخشيدن و نمادين كردن اعداد برداشته اند ، اما نظرية بنيادين جهان ارتعاشي اعتبار خود را مرهون فيثاغورث متفكر و فيلسوف قرن ششم پيش از ميلاد مي باشد كه دستي در هنر نهان بيني داشته ؛ كشف نسبت هاي فواصل موسيقي توسط او ، پيروانش را به اين مسئله هدايت كرد كه اين نسبت ها و فواصل به جهان ارتعاشي نيز قابل تعميم هستند و مي توان براي جوهر وجودي هر شيء ، عددي ارتعاشي را در اكتاوهاي معين در نظر گرفت به همان گونه كه ارسطو (از شاگردان آتي فيثاغورث) نيز ملكوت را به عنوان « اعداد و عبارات موسيقايي » تشريح كرد .

نيكوماخوس از فيثاغوريان قرن اول ميلادي مي نويسد : « هر چه در جهان ، في ذاته ، سرشتي منظم داشته باشد بر ما آشكار مي كند كه چه در جزء و چه در كل به وسيلة دورانديشي و تفكر او ، كه خالق همگان است مطابق اصول اعداد ، به نظم كشيده شده و سامان يافته است . »

در آن زمان فواصل موسيقي شناخته شده با چهار رقم اول اعداد صحيح يعني 1،2،3،4 نامگذاري مي شد ، اين اعداد به قسمي انتخاب شده بودند كه مجموعشان به عدد 10 منتهي بشود .

ديل نيكولز در مقاله اي كه در دسامبر 1970 براي مجلة آكالت نوشت ؛ يادآور مي شود رابطة رياضي موجود در صداي موسيقي توليد شده توسط فيثاغورث در همان گامي كه امروزه براي كوك كردن پيانو به كار مي بريم نيز صدق مي كند .

فيثاغورث در امتداد كشف اوليه خود تلاش مي كرد تا هارموني هاي مورد تحقيق خود را براي بهبود و نظم بخشيدن به افكار روان پريشان بكار بگيرد و امتحان كند ، و شايد از اين روي او را بتوان يكي از اولين روانكاوان محسوب داشت . پيروان او چهار عنصر آتش، آب ، هوا و خاك را با نتيجه گيري از كشفيات موسيقايي استادشان تتراكيتس يا « تربيع مقدس » معرفي كرده اند . آن ها عدد 10 را همچنين به عنوان كثرت يافته عدد 1 كه خود سمبل مردانگي و نتجيتاً منبع كل خلقت ، شناخته شده بود ، مي ستودند :
«محفوظمان بدار ، اي عدد الهي ، تويي كه آفرييندة خدايان و آدمياني ! اي تربيع مقدس متعال ، تويي كه سرمنشأ ريشه هايي و مولد ابدي مخلوقات بعدي هستي ! چرا كه عدد مقدس و مطهر «يك» از وحدت نشأت مي گيرد و با خلوص و ژرفاي خويش به پيش ميرود تا به عدد مقدس چهار تزايد يابد و آنگاه ده مقدس ، مادر همگان ، ميانجي عالميان ، بركت عالميان ، اولين ولد كه بري از انحراف و فرسودگي است آن كه كليد دار تمام است ، به ميان مي آيد . »

فيثاغوريان از تساوي 10= 4 + 3 + 2 + 1 نتيجه گرفتند كه اين چهار رقم ريشة تمام ارقام و نهايتاً اساس هر چيزي در دنيا هستند . ريچارد كاونديش در كتاب « هنرهاي سياه » از نظر هندسي به اين مسئله اشاره مي كند و ذكر مي كند : كه اعداد يك تا چهار اشكال پايه را طرح ريزي مي كنند ، عدد 1 نقطه را نمايش مي دهد ، عدد 2 طراح خط است كه واصل دو نقطه مي باشد ؛ عدد 3 نقطه اي خارج از اين خط را معرفي مي كند كه بعد از وصل شدن به رئوس خط تشكيل يك مثلث مي دهد ، از همه مهم تر نقطة چهارم (عدد4) خارج از اين مثلث در فضا طوري قرار گرفته كه بعد از اتصال به رئوس مثلث به صورت يك چهار وجهي كه هرمي مثلث القاعده است مبدل مي شود .
نيكولز در مقاله اي به نام « ماوراء الطبيعه » بيان مي دارد كه جوامع قديمي در ساخت اهرام و مقبره ها از تأثيرات حيرت آور نومرولوژي استفاده كرده اند تا اذهان ژرف انديشان را متوجه « نظم گيتي » نمايند .

« چه عامل مشتركي ما را به سوي بعضي از بناهاي مدرن يا كليساهاي گوتيك و يا به تيكال كه در حكم آكروپوليس قوم مايا است جذب مي كند ؟ » « نيكولز » در مقالة خود اين سئوال را طرح مي كند و خود به آن پاسخ مي دهد كه گر چه ممكن است براي چنين سئوالي جوابي دم دست نداشته باشيم ، اما مسلم اين كه همگي ما تحت تأثير ارتعاشات اعدادي هستيم كه مي توانند تأثير مطلوب يا نامطلوب بر ما ايجاد كنند و بر اساس آكوردهاي فيثاغورث ، احساساتمان را نسبت به بناها ، نقش ها يا موسيقي رقم زنند .

فيثاغوريان با اين اعتقاد كه تضادها عامل بنيادين در ساختار عالم هستند فهرستي تنظيم كرده اند كه در آن ده موقعيت متضاد را فرض و ثبت كرده اند : مذكر و مؤنث ، منفرد و منكسر ، خالي و پر ، فرد و زوج ، چپ و راست ، مستقيم و منحني ، ساكن و متحرك، نور و ظلمت ، مربع و مستطيل ، خير و شر . اين اعتقاد كه هر وجودي بايد نقطه مقابلي داشته باشد تا تحت شرايطي خاص نقش مكمل را برايش ايفا كند ، چنان در نومرولوژيست هاي امروزي انعكاس يافته كه آن را به عنوان مشخصة اصلي اعداد را در نظر مي گيرند :

1- مستقل ، مصمم و هدفمند ، متكي به نفس
2- متزلزل ، فرمانبردار ، فداكار
3- فارغ البال ، جسور ، ترقي خواه ، موفق
4- محافظه كار ، فاقد خلاقيت ، با ثبات ، بد اقبال
5- شهوي ، برونگرا و خونگرم ، دمدمي مزاج
6- سردمزاج ، سازگار ، خانواده دوست
7- مرموز ، اسرارآميز ، دروني
8- قوي ، پرخاشگر و مهاجم ، داراي هوس هاي صعب الوصول
9- انسان دوست ، تركيب از عناصر تمام اعداد

جوامع مرد سالاري كه اولين طرح را براي سيستم نومرولوژي پايه ريزي كردند ، از آنجا كه معتقد بودند اعداد زوج قابليت نصف شدن و بخش پذيري و كاهش يافتن را تا مرز هيچ شدن در خود دارند ، آن را نشاني از خلاء يا گاهي آشوب قبل از پيدايش جهان مي دانستند و معتقد بودند زوج نماد شر و زنانگي است ، در حالي كه اعداد فرد را غيرقابل تقسيم و انحلال و حامل مردانگي و الوهيت مي انگاشتند. بعد از مطالعه در معاني كه آن ها براي اعداد صفر تا نه در نظر گرفته اند ، پي مي بريم كه به اعتقاد ايشان اعداد مردانه يا فرد سرشار از حيات و ارتعاشات نيرومند و اعداد زوج يا زنانه فاقد روح و خلاقيت مي باشند .

كاونديش با توضيح شيوة قدما در نمايش اعداد به وسيلة نقاط ، كه حتي امروزه نيز بر روي تاس ها و دومينوها شاهديم ، توجه ما را به طرز آرايش و نقطه گذاري در اعداد فرد معطوف مي دارد كه به گفتة پلوتارك « نقطه اي به نشانة قسمت زايا و مولد در ميانه قرار دارد.» ولي در همان فرم نمايش نقطه اي اعداد ، زوج ها به صورتي نشان داده شده اند كه « در داخل خود فضايي خالي و پذيرا و منفعل » دارند . به علاوه وقتي اعداد زوج و فرد در يك طرف تساوي جمع با هم تركيب مي شوند عدد فرد يا مذكر ، زوج را تحت تصرف در مي آورد ، عدد مؤنث ، بعد از جماع و « زايش » هميشه به عدد فرد تبديل مي شود .

با تأكيد بر تفوق و نفوذ و پيشروي و قدرت نرينگي اعداد فرد در تضاد با انفعال ، پذيرندگي و مطيع بودن اعداد زوج قدما مفاهيمي كه در تيرگي و با انفعال ، پذيرندگي و مطيع بودن اعداد زوج قدما مفاهيمي كه در تيرگي و مصيبت اشتراك داشتند را به اعداد زوج منتسب مي دانستند مثل : سياهي ، سرما ، شب ، زمين ، آب و از اين قبيل .

كاونديش از سن ويكتور ، محقق انجيل قرن دوازدهم نقل مي كند كه « اعداد زوج در زمرة اشياء دنيوي ، بي ارزش ، توخالي ، فسادپذيري ، ناپايدار هستند . » او اين انگاره را متأثر از تفكري قرون وسطايي مي داند كه در آن مردها تداعي گر خوبي و زن ها نمايندة پلشتي هستند . همچنين كاونديش با اشاره به دو تن از نومرولوژيست هاي امروزي به نام اچ . اِ . كورتيس و اف . اچ . كورتيس مي نويسد كه آن ها نيز همان دليل را براي تأييد نظريه اي مشابه اقامه مي كنند و اظهار مي دارند كه اعداد فرد الهي هستند زيرا زماني كه ما سعي داريم آن ها را به قسمت هاي مساوي تقسيم كنيم ، آن ها عددي واحد را از خود به جاي مي گذارند يا مي توان گفت يك خدا در ميان آنها بدون هيچ تأثيرپذيري باقي مي ماند ... پس آن ها خداي برتر و واحد را درون خود آشكار مي كنند .

فيثاغورث به دنبال كشف گام دياتونيك ، تحقيقات بعدي اش را بر روي اصالت جهاني عدد 7 كه ماوراء الطبيعيون آن را « عدد كيهاني» مي نامند ، بنا نهاد و هفت نت موسيقي را به هفت سياره اي كه در آن زمان مي شناختند و نيز به هفت طيف نور سفيد مربوط دانست . بر اين اساس نومرولوژيست ها معتقدند دليل واقعي اين كه موسيقي ما را به حركت وا مي دارد به علت وجود هارموني بين ارتعاشات عددي نت ها با اعداد تأثيرگذار بر ما مي باشد . بنا به همين اعتقاد زماني كه گونه اي خاص از موسيقي آزارمان مي دهد متوجه مي شويم كه اين امر به دليل ناهمگوني ارزش عددي نهفته در تركيب موسيقايي اش با نام و تاريخ تولد ماست .

مارگريت هايمز پايه گذار يونيتولوژي كه تركيبي از اصول طالع بيني ستارگان و اعداد است ، بر اساس آموزش هاي فيثاغورث ، اعداد گامهاي تونيك را به رنگ هاي اصلي مرتبط ساخت ؛ قرمز ، زرد و آبي كه از نت C (do) مياني آغاز مي شود و با عدد يك و رنگ قرمز هم نامند و به همين ترتيب به پيش مي روند . پس نت (re) D با عدد 2 مساوي است و مطابقت با رنگ نارنجي دارد زيرا نقش پلي را بين 1 و 3 ايفا مي كند . نت E (mi) بنابراين به تساوي با عدد 3 و رنگ زرد مي رسد ، نت (fa) F با عدد 4 و رنگ سبز و به همين ترتيب ، و نيم پرده ها با سايه هاي متنوع يا درجاتي مابين رنگ هاي اصلي برابري خواهند كرد . عدد 8 سايه اي از رنگ سرخ را مي نمايد و عدد 9 نمايندة زرد طلايي است كه خانم هايمز آن را به عنوان « مجموعة تمام رنگ ها و دامنه تشعشعاتشان » يا عددي با وجوه مشترك در ارتعاشات تمام اعداد ياد مي كند .

خانم هايمز در ادامه ذكر مي كند كه عدد 11 نقره اي خالص و 22 طيفي از رنگ قرمز مايل به طلايي را نتيجه مي دهد . برطبق تئوري او رنگي كه با عدد ارتعاشي شخص مطابقت دارد در احياي قابليت هايش وي را مساعدت نموده و همچون نيروي جاذبه فرصت هاي جديدي را برايش پيش مي آورد .

تئوري هايي كه به وسيلة نومرولوژيست ها و معتقدين به متافيزيك مطرح مي شود به اين واقعيت اشاره دارند كه انسان موجودي الكتروشيميايي است و بدنش انرژي مخصوصي از خود ساطع مي كند ، كه مانند خطوط نيروي اطراف آهنربا مي باشد اين خطوط به همان ميزان و همان شكل در اطراف انسان موجود هستند . به هر حال خطوط نيرويي كه در اطراف بدن ما و نيز در اطراف انواع
رنگ ها وجود دارند ، هر دو « تشعشع» ناميده مي شوند و باعث تمايز خصوصيات افراد مي شوند ولي اين تشعشعات تنها براي افرادي قابل رؤيت است كه قدرت نهان بيني داشته باشند .

اشخاصي كه قادرند هاله انساني را ببينند آن را چيزي « مثل منحني بزرگي كه گرد ما در حركت دوار است » تشريح كرده اند و در مورد انسان هاي سرزنده و با نشاط و آنان كه در سلامت روحي و جسمي به سر مي برند اين منحني ها گاهي تا شش پاگستردگي دارد . متافيزيسين ها معتقدند زماني كه انسان با ريتمي كند فكر مي كند سرعت حركات بدنش نيز به همان نسبت كندتر مي شود و اين حالت همزمان در هاله هاي او نيز اتفاق مي افتد ، همچنين اين هاله ها بسته به شرايط روحي افراد مي توانند كدر و يا به شدت شفاف باشند . نزد ناظران مجرب ، هاله هاي انساني به صورت تراكمات رنگي ظاهر مي شوند كه هر كدام به تناسب ، نمايانگر همان قسمت از درون جسم مي باشند كه از آن منبعث اند ، اين تشعشعات قابل « خواندن » مي باشند ، درست به همان شيوه كه پزشك براي دريافت وضعيت بيمار تشعشعات اشعه ايكس را مي خواند .

يك متخصص متافيزيك چنين اظهار مي دارد : « براي ديدن هاله هاي اطرافمان تنها بايد مدتي صبر كنيم تا دوربين هايي كه به اين منظور اختراع شده اند و اين تشعشعات را مرئي مي كنند براي عموم قابل دسترس شوند ، آن گاه مي توان اميال نهاني اشخاص را آن چنان كه در تشعشعاتشان بارز است و نيز تشعشعات عددي ايشان را به طور كامل كشف كرد . »

نمي توان انساني را يافت كه رنگ مربوط به هاله هاي خود را به رنگ هايي ديگر ارجح نداند . يكي از دوستان نويسنده اخيراً از رنگ ها صحبت مي كرد و تأكيد داشت كه قرمز هميشه رنگ محبوبش بوده است . نامبرده كه تاجر سخت كوشي است گاهي به يك نوع بي قراري كه در عمق وجودش با « افكاري خيال انگيز و غريب » ظاهر مي شود اشاره مي كند البته بعيد است كه او دربارة رنگ ارتعاشي خود آگاهي داشته باشد ولي به تأييد اصول نومرولوژي احساسات دروني اين شخص تنها با رنگ قرمز قابل تطابق است و نيز شكي وجود ندارد كه منكران ، اين هماهنگي را تنها اتفاقي ساده تعبير مي كنند ، اما چه كسي بايد براي آن جواب دقيق بيابد ؟ اگر تئوري يا نظريه اي با چهار چوب هاي سنتي و شناخته شده مطابقت نداشته باشد ، به وسيله عده اي از محققين كه تنها بر روي ملموسات و عينيات اصرار دارند سريعاً انگ « شيادي يا حقه بازي» خواهد خورد . قائلين به ماوراء الطبيعه از اين مسئله شكايت دارند و مي گويند نتايج و كشفياتي كه خارج از كليشه هاي اين دانشمندان است توسط آنان رد شده و به رازي سر به مهر تبديل مي شود . اما ديگر زمان آن فرا رسيده است كه ما شروع به تفحص در وراث استانداردهاي قديمي و سيستم هاي فكري بكنيم كه مصمم اند بسان گذشتة دور نگرش خود را بر ما تحميل كنند .

منبع : pbf.ir

MAMAD PUYOL 5
08-20-2008, 21:52
چاکرا چيست؟

چاکرا در زبان سانسکریت به معنای چرخ است.

چاکراها
مراکزو کانونهای مدورانرژی‌ در بدن اثیری انسان هستند.چاکراها به مدارهای
انرژی مربوطند که به موازات مغز در اطراف ستون فقرات قرار دارند. چاکراها
در بر گیرنده و گرد آورنده هاله های انرژی (پرانا) موجود در فضا هستندکه
انرژی منتقل کرده و جریان می دهند. هر چاکرا با بخش و عضو خاصی از کالبد
ارتباط دارد و انرژی لازم برای عملکرد آنرا تولید میکند.

هر چاکرا مربوط به جنبه های خاصی از رفتار و رشد انسانی است.

چاکراهای پایینی با عواطف و نیازهای اصلی بدن مربوطند و دارای فرکانس پایینتری هستند و طبیعت خشن تری دارند.

انرژی چاکراهای بالایی با فرکانس بالا و مربوط به اهداف و قوای معنوی و ذهنی متعالی است.

مسدود
شدن جریان انرژی در چاکراها میتواند در جسم، ذهن و روح عدم تعادل ایجاد
کند. چاکراها تحت هرتاثیر خارجی واکنش نشان میدهند، گشوده وباز یا جمع و
بسته میشوند. در شفابخشی که با پاکسازی چاکراها و تعادل بخشیدن به آنها
صورت می گیرد و در روشهای مراقبه، پاکسازی انرژیهای پایین و هدایت آنها به
سمت بالایی ست.
به تعبیری دیگر در بدن هرموجود زنده مناطقی برای دریافت انرژی الهی وجود دارد که به این مناطق چاکرا می گویند.
اين
مراكز امكان جريان يافتن انرژي به داخل و خارج از بدن را فراهم آورده و
برای كنترل اين جريان دارای مكانيسم های تنظيم كننده می باشند.
ساقه
ی لوله ای شكل چاكراها به يك مجرای اثيری در نزديكی ستون مهره ها پيوند
میشود. اين مجرا چاكرا ها را به هم پيوند می دهد و اين امكان را فراهم
میاورد تا انرژی ورودی به يك چاكرا عمل اورده شده و به چاكرای ديگر
فرستاده شود. ضمن انكه جريان در مجرای اثيری به سمت بالا سير می كند اين
انرژی ها به تدريج پالوده ترمیشوند. اين نقاط ِ پيوند همچنين از طريق غدد
درون ريز در كالبد خاكی راهی ايجاد می كنند.
انرژی های ورودی به اين راه بر اندام های مجاور تاثير مهمی دارد.

تعداد چاکراها هفت بوده که در زیر شرح داده می شود و محل چاكراها رايجترين روش نام گذاری انهاست.
*- چاكرای
اول کندالینی که قاعده ، ريشه ای و پایه ای نیز خوانده میشود: درانتهای
ستون مهره ها ( دنبالچه) جای دارد. محل شادابی و حیات جسمی و میل اساسی به
بقا و تنظیم کننده اعمالی که بدن و جسم را نگه میدارد. غده مرکزآن غدد فوق
کلیوی وعضوآن هم غدد فوق کلیوی میباشد. اين چاكرا از زمين انرژی می گيرد.
*- چاكرای دوم خاجی
کمی پایینتر از ناف و درست زير ناف و در جلو استخوان خاجی قرارگرفته و
مرکز انرژی جنسی گیرنده و فرستنده و نَفس میباشد. مرکز درک مستقیم احساسات
انسانها و تبدیل آن به یکی از مراکز ادراک ماوراء حسی است. مرکز آن غدد
جنسی و عضوهای آن رانها و اعضاء تولید مثل میباشند.
*- چاكرای سوم شبكه خورشيدی کمی بالاتر از ناف مرکز واقعی بدن درست زير استخوان جناغ و حجاب حاجز(ديافراگم) قرار
دارد. محل انتقال انرژی بدن که عواطف ناخالص و تمایل به قدرت است. ناف در
این چاکرا اهمییت فراوان دارد. غده آن لوزالمعده و اعضا آن معده، کبد و
کیسه صفرا میباشد.
*- چاكرای چهارم قلب درمركز قفسه ی سينه و در بالای قلب قراردارد. مرکز عواطف واقعی، برادری، شفقت، خلوص، عشق و رشد معنوی است و با تمام جنبه های عشق درزندگی مربوط می شود.غده آن تیموس واعضا آن قلب، کبد، ریه ها و گردش خون میباشد.
*- چاكرای
پنجم حنجره ای یا گلو کاراین چاکرا ارتباط بین خویش و خلاقیت است. ضمنا ً
صدای کودک درون شما را به گوشتان میرساند. صدای درون از کرانه های ماوراء
حسی. مرکز آن غده تیروئید و اعضا آن گلو، ششهای بالایی، بازوها و مسیر
گوارش است.
*- چاكرای
ششم چشم سوم در وسط پیشانی و بین دو ابروست، که مرکز ادراکات ماوراء حسی،
پیش گویی، تله پاتی و مرکز اراده و خرد است. مرکز روح و مرکز دیدن توسط
چشم میباشد. مرکز آن غده هیپوفیز و عضوهای آن اعضاء ستون مهره ها، مغز
پایینی، چشم چپ، بینی و گوشهاست.
*- چاكرای هفتم تاجی یا بالا سری ( لوتوس) مخصوص بالا ترین سطح آگاهی میباشد. مرکز آن غدد صنوبری است.
در تصویر زیر محل چاکراها و رنگهای منسوب به آنها نشان داده شده است.

MAMAD PUYOL 5
08-20-2008, 21:58
انرژي درماني چيست؟
اصولا بايد گفت كه براي اين نوع درمان تعريف مشخص و دقيقي وجود ندارد ، آنچه به عنوان تعريف آن ذكر مي شود ، در واقع شرح كاركرد آن است ، نه تعريف دقيق آن .دانشمندان و محققيني كه در اين خصوص بررسي مي كنند ، عموما اين انرژي را در ارتباط با فعاليت هاي الكتريكي بدن و ميدان هاي الكترومانيتيك وابسته به آن مي دانند . اما افرادي كه با علوم باطني سروكار دارند معتقدند منشاء اين انرژي از عالم باطن و يا به عبارت ديگر جهان نا پيداي هستي ست .به دليل خاصيت جاذبه و دافعه اي كه اين نيرو دارد آن را " مانيتيزم – " Magnetism مي نامند كه از واژه ي " مغناطيس " گرفته شده است . براي اولين بار در غرب مسمر پزشك اطريشي از اين نيرو به اسم " مانيتيزم حيواني " نام برده است .زنده بودن و سلامتي يك موجود زنده بستگي به رسيدن اين انرژي حياني به آن موجود زنده و حركت صحيح آن در بدن وي دارد . اين انرژي از خود تشعشعاتي خارج مي كند كه اطراف سر و گردن انسان را از خارج مي پوشاند . هاله اطراف سر بعضي قديسين نيز كه حتي از فاصله ي دور نيز جلب توجه مي كند در اثر تشعشعات اين انرژي ست .امروزه با استفاده از دوربين هاي مخصوص " كرليان " و تجهيزات كامپيوتري نسبتا پيشرفته اي مي توان به راحتي اين هاله ها را در اطراف بدن ديد و آن ها را بررسي كرد .در شرايط بيماري ، در گردش اين نيروي حياتي در جسم و عضو بيمار اختلال بوجود مي آيد كه با بكار گيري روش هايي از قبيل ؛ طب سوزني ، طب فشاري ، و بهتر از همه ي اينها مانيتيزاسيون ، مي توان راستاي بهم ريخته ي سياله اي را ، به وضع طبيعي در آورد كه در نتيجه باعث بهبود بيماري خواهد شد .به طور كلي تمام كساني كه ادعاي انرژي درماني دارند به دو گروه تقسيم مي شوند :
گروه اول كساني هستند كه مي توانند انرژي حياتي شفا بخش خود را تقويت كرده و به طور ارادي به فرد بيمار منتقل كنند ؛ اين افراد در غرب " مانيتيزور " ناميده مي شوند .همچنين اين نوع انرژي درماني را نيز مي توان آموزش عام داد .
گروه دوم نيز كساني هستند كه واسطه انرژي معنوي بـا فرد بيمار مي باشند .اين افراد از طريق تزكيه نفس و سيروسلوك معنوي و روحاني به اين مقام رسيده اند . اين نوع از انرژي درماني را نمي توان آموزش عام داد و نيز يافتن استادي متبحر در اين زمينه ، به مراتب دشوار تر از مرحله ي قبلي ست . غالبا كساني كه براي درمان بيماران از طريق " انرژي درماني " دنبال مادّيات هستند و مبالغ گاه گزافي را در قبال درمان مطالبه مي كنند ، جزء گروه اول هستند .

SoulSiick
08-22-2008, 17:07
اگر برای ادامه ی این بحث این 3 مقاله رو گذاشتی ممد،

هدف از بیان نومرولوژی رو نفهمیدم توی این بحث،چون اینطوری که من فهمیدم،نومرولوژی بیشتر شبیه یه بازی و ریاضی تا مبحث علمی.ویکی پدیا نوشته نومرلوژی یه باوره که کسایی که بهش باور دارند معتقدند اعداد و خصوصیات ان ها با تغیرات فیزیکی و موجودات زنده روابط رمزآلودی دارند.و بیشتر از اینکه علمی باشه یه جور ریاضیاته.که این جمله هم جالب بود راجبش :

but are no longer considered part of mathematics and are regarded as pseudomathematics by most modern scientists

که دیگه جزو ریاضیات حساب نمیشه و بهش لقب "ریاضیات دروغین" داده اند دانشمندان.

-

چاکرا هم که یه چیز علمی نیست،یه افسانه ی هندو هاست که فقط در حد باورهای عجیب غریب هندی هاست!
این عکس ([فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.])7 چاکرای بدن که مسئله ای کالا تخیلیه !!
-

در مورد انرژی درمانی هم،باز این رو در زیرگروه فلسفه قرار میدند،چون به گفته ی ویکی پدیا اکثر انرژی های مورد بحث در "علم انرژی درمانی" برای سطح علمی کنونی ناشناخته هستند و علم اینها رو نه قبول می کنه نه رد میکنه.چون شناخته شده نیستند که بخوان اثبات یا رد بشوند.برای همین خیلی چیز معتبر و قابل اتکایی نیست !

--

من 2 روزه دارم راجب خواب و اینچیزایی که گفتم هنوز برام سوال مطا لعه میکنم الان هم کلی صفحه ی باز مونده باید بخونم،
اگر چیزی دستگیرم شد بعدش می گم ! ولی تا الان هم چیزای جالبی دیدم.

Mazzi
08-22-2008, 18:46
خوب منم تاپیك جدید قهوه خونه رو تبریك میگم
از این لینك پایین برید ببینید مغزتون چند سالشه و آیا جوون مونده یا پیر شده!!

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

هر چی تو زندگیمون بیشتر از اون مغز آكبندمون استفاده كرده باشیم مغزمون رو جوونتر می زنه

خداییش خالی نبندید سنی كه می زنه رو

MAMAD PUYOL 5
08-22-2008, 20:53
سولسيك جان مي توني با بعضي تمرينات قدرت تمركز خودت رو انقدر بالا ببري كه بتوني هاله هاي انسانها رو ببيني . يه سري تمرين هستش كه اگه با جديت اونارو انجام بدي مي توني اين هاله هارو از جسم انسان تشخيص بدي .
مقاله اولم كه ربطي به اين بحث نداشت و همينجوري گذاشتمش .
چاكرا هم اگه مي شه يه منبع درست و حسابي بيار ازش تا دروغ بودنش رو ثابت كنه . ويكيپديا چيزي نيست كه بخوايم روش بحث كنيم . يه چيزايي درباره بارسا نوشته بود كه خود منم خندم گرفته بود مي خوندمش . ويكيپديا هم يه حالت سرچ داره و مقاله هايي كه تو سطح اينترنت نوشته مي شه رو به سايتش مياره . توش غلط هم زياده از كجا معلوم كسي كه اين مقاله رو نوشته به روح اعتقاد داشته . به نظر من منابع بهتر بشه خيلي بهتره و با شواهد و اسم پرفسورهايي كه اين نظريه هارو دادن . :good:
البته به نظر من آخر هم ما به هيچ نتيجه اي نخواهيم رسيد چون من روي حرفام سماجت نشون مي دم مثل شما . :13janelle: ولي در كل دربارش بحث مي كنيم شايد به يه جايي رسيديم .

MAMAD PUYOL 5
08-22-2008, 20:55
در طي زمانهاي متمادي كه علما و دانشمندان براي زندگي بشر و مفهوم اصلي روح كاوشهايي كرده اند هيچ كدام كارائي همچون تجربيات روحي نداشته اند . شروع و مبدا اوليه تظاهرات روحي از آمريكا و در سال 1848 بوده است در اين سال كم كم زمزمه اين موضوع مابين مردم و طبقات مختلف شيوع يافت كه در برخي از خانه ها ارواحي رفت و آمد مي كنند . برخي از اشخاص كه خود در جريان اين حوادث بودند، ادعا ميكردند كه در خانه هايي بدوا صداهايي شنيده و يا مي ديدند كه ميز و نيمكت و يا ساير اشياء به خودي خود حركت كرده و جابجا مي شوند . يكي از اشخاصي كه ناظر اين جريان بوده سعي در ارتباط بر قرار كردن با آنها مي كند پس به وسيله الفبايي قراردادي كه به وسيله ضربه هاي بر روي يك ميز نواخته مي شد شروع به گفتگو با ارواح نمود . در اولين مراحل اين شخص با نظارت چند تن شاهد مطمئن با روحي صحبت نموده و اطلاعاتي كسب كرده بدين قرار: من روح شخصي هستم از اهالي همين شهر و اطلاعاتي تكميلي . كم كم تظاهرات روحي زياد گشته و اشخاص مختلف مي كوشيدند تا با شيوه هاي سهل تر در انظار شهود ، اين كار را انجام دهند .
اين ماجرا دو دستگي عجيبي را بين مردم بوجود آورد عده اي كه شاهد اين مطلب بودند موافق، و عده اي هم از لحاظ علمي اين موضوع را مردود مي دانستند و بانيان آن را شياد مي ناميدند . بر اثر اين هياهو ذهن برخي دانشمندان متوجه اين موضوع گرديد و براي تحقيق در جلساتي از اين قبيل شركت كردند . نتيجه اين امر گرويدن دو تن از دانشمندان برجسته آمريكايي به نام پروسفور روبرت هير استاد دانشگاه پنسيلوانيا و روبرت ديل اون دانشمند و نويسنده نامي بطرفداران احضار روح گرديد .
در سالهاي 1850 تا 1877 اولين كتاب در باره احضار روح (S piritism) بوسيله دانشمندي به نام ادمون و كمي بعد كتابي به وسيله روبرت اون به رشته تحرير درآمد .
در آن سالها گرايش به اسپريتيسم مخصوصا در بين دانشگاهيان ، شدت يافت و اغلب همگي صحت موضوع را تائيد مي كردند . در اين مجالس اغلب از واسطه – مديوم مشهوري به نام دوشيزه پير استفاده مي گرديد .
پروفسور ديس لوپ مي گويد : با اين آزمايشها و مسائل علمي كه من خود ناظر و شاهد بر آنم چگونه ميتوانم وجود روح جاويد و زندگي ديگر را انكار كنم ؟
اسپريتيسم در حيطه علم
اين مسائل و آشوبها تنها در قاره آمريكا پا بر جا نماند بلكه در تمامي جهان پراكنده گشت و موافقين و مخالفيني پيدا كرد كه اكثر آنها از اساتيد دانشگاه و علما بودند . اعتقاد به ارواح و احضار آن كم كم صورت علمي به خود گرفت و از جوامع عمومي به آزمايشگاهاي دانشمندان راه يافت .
در سال 1869 در لندن مجمعي مامور بررسي در باره اسپريتيسم گشتند تا به وسيله تحقيقات علمي صحت و سقم موضوع را به انجمن علمي گزارش دهند .
در بين گروه رسيدگي ، افرادي مثل هنري لوئيس فيزيولوژيست مشهور و جان لوبوك دانشمند و عضو انجمن علمي لندن و … نيز حضور داشته و مامور نظارت بودند . اين هيات پس از دو سال تحقيق راي خود را مبني بر صحت مطلب به انجمن علمي تقديم كرد . از ديگر كسان عضو گروه تحقيق مي توان به الفرد روسل والاس دانشمند بزرگ و همكار داروين اشاره كرد اين دانشمند كه داراي تفكر مادي بود بعد از شركت در اين جلسات يكي از معتقدين اسپريتيسم گشت . كارهاي انجمن كاوشهاي روحي را در انگلستان نبايد از نظر دور داشت . در اين انجمن صدها دانشمند بنام آن روزگارها عضويت داشته اند و هر ساله گزارشي در رابطه با موضوعات روحي به صورت سالنامه چاپ مي گردد . از نكات ديگر قابل تامل اين جلسات عكس العمل حيوانات به هنگام احضار روح مي باشد . پس از انگلستان ، ايتاليا كانون روحيون گشت و پروفسور لمبروزو، جزو اولين كساني بود كه با اين مطلب به مخالفت برخواست و آن را شيادي ناميد . ليكن پس از شركت در چند جلسه و آزمايشات متعدد كه در حضورعده اي از اساتيد معروف دانشگاههابه عمل آمد،صحت اين تظاهرات روحي را تأييد و از مبلغين آن گرديد.
دامنه گروندگان اسپريتيسم روز به روز گسترش مي يافت وبه همان نسبت اصول سخت علمي براي جلوگيري از نيرنگ احتمالي مديوم ها مرعي مي گشت.
موارد متعدد و افراد بي شماري را مي توان نام برد كه همگي صاحب علم بودند و به اسپريتيسم روي آوردند و حتي كتابهايي در تاييد اين مطلب نوشتند . بطور كلي از نظر روحيون و گروندگان اسپريتيسم انسان گذشته از جسم مادي خود كه پس از مرگ متلاشي مي گردد ، داراي يك جسم آسماني نيز هست كه پس از مرگ به زندگي خود ادامه مي دهد . همين جسم آسماني قادر است با تمركز بر روي عناصري مادي و جسمي يك فرد زنده مثل مديومها تجسم پيدا كرده و ظاهر گردد .
تلقين ونيرنگ :
پروفسور داستر و دكتر بونيسين و دكتر گوستاو لوبون و بسياري ديگر از دانشمندان براي پي بردن به راز اساسي و چگونگي تجسم تصوري اشياء مطالعات و تحقيقات فراواني به عمل آورده اند . ثمر اين پژوهشها بر خلاف نظر روحيون مي باشد . اينان مي گويند اصولا موضوع روح مادي و غير مادي يا به طور كلي زندگي ديگر صحت نداشته و ندارد منتها در اين گونه اعمال و آزمايشها كه به وسيله روحيون و مديومها انجام مي گيرد ، دو عامل مهم تاثير دارد يكي تلقين و ديگري تر دستي و نيرنگ . روحيون خود عامل تلقين را قبول كرده و انكار ناپذيري آن را مي پذيرند ليكن نه در تمام موارد . تلقين ناشي از تاثيرپذيري خود انسان است ودر اكثر موارد تحت القائات مديومها به افراد اين تلقينها تبديل به باورميگردد..نمونه اي از اين تلقينات را ميتوانيم بر روي پروفسور لمبروزو مشاهده كنيم كه موضوع احضار روح مادر او بوده است . در آن جلسه مديوم( اوراپيا) واسطه مشهور بوده است و در حين آزمايش به لمبروزو مي گويد : حال مي خواهم وسيله ارتباط تو و مادرت شوم و او را به تو نشان دهم اما به اين شرط كه تمامي افكار خود را كاملا متوجه به اين موضوع سازي .
آزمايشهايي ديگر نيز براي صحت روحيون صورت گرفت كه شيادي آنها كشف گرديد از آن جمله اعمال اناورت در لندن و اوزاپيا . لوبن اين مورد را تذكر مي دهد كه راز پيشرفت مديومها در شهر هاي مختلف بستگي به روحيه اشخاص و روحيه مردم آن كشور دارد . و به طور كلي مردمي كه در اين جلسات شركت مي كنند اگر اعتقاد و يا شك به وجود روح داشته باشند واسطه مي تواند كاري انجام دهد در غير اينصورت چون نفوذ تلقين منتفي مي گردد واسطه قادر به انجام كاري نمي باشد .
در تمامي ادوار افرادي بودند كه بيماريهاي روحي را خارج از قلمرو طب اعلام نموده اند.اين از آنجا ناشي مي گردد كه تفكر ثنويت براي وجود انساني قائل بوده اند و به شكلي مطلق روح و جسم را از يكديگر جدا ميدانسته اند و براي امراض جسماني طب و براي امراض روحي ايمان ،تلقين،حس مذهبي،و امثال اينها را موثر پنداشته اند. در هر صورت طرح كلي و اساسي مشترك براي درمان روحي بر پايه تلقين استوار است. ولي تلقين در اغلب موارد به شيوه هاي مختلف با عقيده و افكار مبتدع آن بستگي دارد .
هيپنوتيسم و خواب مصنوعي نيز در اثر سير تكميلي القائات بوجود آمده اند و فرويد نيز بر همين اساس پالايش رواني را ابداع كرد

MAMAD PUYOL 5
08-22-2008, 20:57
يه نگاه هم به اين بنداز سولسيك جان . به نظر من كه ويكيپديا اونطور كه شما مي گي منبع خوبي نمي تونه باشه .
[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]روح

MAMAD PUYOL 5
08-22-2008, 21:02
بچه ها قرار شده بعد از سربازي كه اومدم موهامو مثل كاپيتان پويول كنم . [فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]
البته شايد بعضيا بگن اين ديوونست موهاي اسكاجي رو چجوري مي شه مثل پويول كرد ولي من براي اونم راه كارهايي پيدا كردم . ههههه ....
چه شود !!!!

Lily
08-25-2008, 23:34
در اون صورت یک لطفی کنید یک عکس از خودتون بگیرید و بذارید توی تاپیک عکس بچه ها...ممنون میشیم :4:

viva_realmadrid
09-10-2008, 15:06
بعد از چندین مدت ، بالاخره سایت باز شد!:4: یاسر اشراقی بهتره یه زاپاس از سایت بسازه تا دیگه یه همچین مشکی پیش نیاد:4:

Amin
09-10-2008, 15:31
نظرت به صورت سفارشی تایید میشه.
بابا مردیم از بیکاری خدایی

NoName
09-13-2008, 12:49
سلام به همه بروبكس گل پارسفوتبالي:8::8::8:
بچه ها يك خبر خوب براتون دارم.:8::8::8:
بعد از صحبتي كه با صادق انجام دادم خوشبختانه سوتفاهمات برطرف شد و صادق به پارسفوتبال بازگشت.
صادق جون منتظر پستت هستيم.:8::8::8:

NoName
09-14-2008, 19:32
بچه ها یك خبر خوب دیگه براتون دارم.:8::8::8:
محمد پویول قراره یك دور شكلك های انجمن رو اپدیت كنه.:8::8::8:

MAMAD PUYOL 5
09-14-2008, 19:40
بچه ها یك خبر خوب دیگه براتون دارم.:8::8::8:
محمد پویول قراره یك دور شكلك های انجمن رو اپدیت كنه.:8::8::8:
ميثم جان از اينكه همه چيز رو لو دادي ازت تشكر مي كنم . ايول دادا . :191:
به نظر من شكلكهاي فروم خيلي كليشه اي شده و از خيلي هاشون اصلا استفاده نمي شه . با درست كردن شكلك برشا ( :72: ) توسط دستاي توانمند سعيد بندري منم بيكار نشستم و تصميم گرفتم از ليست تيمهاي پايين شكلكهاي منتخبي طراحي كنم تا بچه ها برن حالش رو ببرن . البته شكلكهاي آماده پر كاربرتري رو هم دارم كه اونارم به استاد شكلك داش ميثم تحويل مي دم .
ميثم قانون كپي رايت يادت نره . فردا نري بگي خودم اين شكلكارو ساختما . [فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]
فعلا قرار شده براي تيمهاي بارسلونا - رئال مادريد - يوونتوس و فولهام شكلك درست كنم هر كي مي خواد براي تيمش شكلك تو سايت باشه بياد اينجا بگه تا براش درست كنم . البته شكلكها با هم فرق داره و به طرز وحشتناكي گرافيك بالايي داره . :victory:
البته براي سعيد خان بندري پارتي بازم آشي پختم كه 2 وجب روش روغن وايسه . :pleasantry:

NoName
09-14-2008, 20:20
ميثم جان از اينكه همه چيز رو لو دادي ازت تشكر مي كنم . ايول دادا . :191:
به نظر من شكلكهاي فروم خيلي كليشه اي شده و از خيلي هاشون اصلا استفاده نمي شه . با درست كردن شكلك برشا ( :72: ) توسط دستاي توانمند سعيد بندري منم بيكار نشستم و تصميم گرفتم از ليست تيمهاي پايين شكلكهاي منتخبي طراحي كنم تا بچه ها برن حالش رو ببرن . البته شكلكهاي آماده پر كاربرتري رو هم دارم كه اونارم به استاد شكلك داش ميثم تحويل مي دم .
ميثم قانون كپي رايت يادت نره . فردا نري بگي خودم اين شكلكارو ساختما . [فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]
فعلا قرار شده براي تيمهاي بارسلونا - رئال مادريد - يوونتوس و فولهام شكلك درست كنم هر كي مي خواد براي تيمش شكلك تو سايت باشه بياد اينجا بگه تا براش درست كنم . البته شكلكها با هم فرق داره و به طرز وحشتناكي گرافيك بالايي داره . :victory:
البته براي سعيد خان بندري پارتي بازم آشي پختم كه 2 وجب روش روغن وايسه . :pleasantry:

ايوالله.:8::8::8:
داش محمد دمت گرم.:8::8::8:
---------------------------------------------
بچه ها از همتون خواهشمندم كه كه تو اپديت كردن شكلك ها به محمد كمك كنيد و شكلك هايي كه به نظرتون مورد استفاده نيست رو قرار بديد تا محمد با جمع بندي نظرات شما اونارو حذف كنه و شكلك هايي كه محمد درست ميكنه رو به جاشون جايگزين كنيم.

viva_realmadrid
09-14-2008, 21:12
ای ممدپویول شکلک ساز ، شکلک فولهامو واسه چی میخای بسازی اعتراف کن چقدر از میثم گرفتی تا این شکلکو بسازی ولی یه خوبی داره اینه که اولین شکلک فولهام تو جهان رو میسازی :4:

MAMAD PUYOL 5
09-14-2008, 21:23
:tounge_smile: داش رضا مبلغ قرارداد رو بهت مي گم .
راستي ميثم چي مي شد اين اديتور پاسخ سريع رو پيرفته تر مي كردي ؟‌

hodasport
09-14-2008, 22:49
ميثم جان از اينكه همه چيز رو لو دادي ازت تشكر مي كنم . ايول دادا . :191:
به نظر من شكلكهاي فروم خيلي كليشه اي شده و از خيلي هاشون اصلا استفاده نمي شه . با درست كردن شكلك برشا ( :72: ) توسط دستاي توانمند سعيد بندري منم بيكار نشستم و تصميم گرفتم از ليست تيمهاي پايين شكلكهاي منتخبي طراحي كنم تا بچه ها برن حالش رو ببرن . البته شكلكهاي آماده پر كاربرتري رو هم دارم كه اونارم به استاد شكلك داش ميثم تحويل مي دم .
ميثم قانون كپي رايت يادت نره . فردا نري بگي خودم اين شكلكارو ساختما . [فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]
فعلا قرار شده براي تيمهاي بارسلونا - رئال مادريد - يوونتوس و فولهام شكلك درست كنم هر كي مي خواد براي تيمش شكلك تو سايت باشه بياد اينجا بگه تا براش درست كنم . البته شكلكها با هم فرق داره و به طرز وحشتناكي گرافيك بالايي داره . :victory:
البته براي سعيد خان بندري پارتي بازم آشي پختم كه 2 وجب روش روغن وايسه . :pleasantry:

اقا محمد ایول
چه قدر خوب :6::6::6::6:

MAMAD PUYOL 5
09-14-2008, 23:58
اقا محمد ایول
چه قدر خوب :6::6::6::6:
وظيفست هدي خانم .
شما شكلكي براي تيم مورد علاقتون نمي خوايد كه ؟‌

Peerless Alex
09-15-2008, 04:06
ممد واسه یونتوس یه جیگرشو بساز واسه پرسپولیسم اینکارو بکم.ممنون میشم:5:یه دونه هم ضعیفه ای درس کن:4:

Hamed
09-15-2008, 04:13
میلان وآرسنال هم اگه از قلم بندازی....:45:

saeed ss
09-15-2008, 04:19
ممد جان اگه شد بد نیست برا استقلال و پرسپولیس هم درست كنی

Viva Barca
09-15-2008, 08:26
ممد پویول جون لطفا بارسا-چلسی و استقلال رو هم بزار

مرسی:8::53:

gamper_1898
09-15-2008, 12:20
این عكسها هم جالبه

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

kourosh
09-18-2008, 21:19
ميثم جان از اينكه همه چيز رو لو دادي ازت تشكر مي كنم . ايول دادا . :191:
به نظر من شكلكهاي فروم خيلي كليشه اي شده و از خيلي هاشون اصلا استفاده نمي شه . با درست كردن شكلك برشا ( :72: ) توسط دستاي توانمند سعيد بندري منم بيكار نشستم و تصميم گرفتم از ليست تيمهاي پايين شكلكهاي منتخبي طراحي كنم تا بچه ها برن حالش رو ببرن . البته شكلكهاي آماده پر كاربرتري رو هم دارم كه اونارم به استاد شكلك داش ميثم تحويل مي دم .
ميثم قانون كپي رايت يادت نره . فردا نري بگي خودم اين شكلكارو ساختما . [فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]
فعلا قرار شده براي تيمهاي بارسلونا - رئال مادريد - يوونتوس و فولهام شكلك درست كنم هر كي مي خواد براي تيمش شكلك تو سايت باشه بياد اينجا بگه تا براش درست كنم . البته شكلكها با هم فرق داره و به طرز وحشتناكي گرافيك بالايي داره . :victory:
البته براي سعيد خان بندري پارتي بازم آشي پختم كه 2 وجب روش روغن وايسه . :pleasantry:

ممد چلسی یادت نره

viva_realmadrid
09-21-2008, 06:06
خوب شبهای احیا هم داره کم کم تموم میشه من بهترین شبایی که از احیا یادم میاد اونوقتایی بود که با دوستام این شبا میرفتیم قهوه خونه همیشه می رفتیم ولی این شبا خیلی بیشتر حال میداد نمیدونم چرا!:4:

اینم یه عکس.... :4:

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

Peerless Alex
09-21-2008, 17:06
بچه ها من این عکسو یه جا دیدم توضیحش که نوشته بود عجیب ترین گربه ی دنیا.ولی به نظرم بیشتر شبیه میمونه.نظرتون چیه؟!؟؟!!:pilot:

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

viva_realmadrid
09-21-2008, 18:40
بچه ها من این عکسو یه جا دیدم توضیحش که نوشته بود عجیب ترین گربه ی دنیا.ولی به نظرم بیشتر شبیه میمونه.نظرتون چیه؟!؟؟!!:pilot:

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

من میگم بیشتر شبیه فوتو شاپه:4: از 100کیلومتری داد میزنه عکس دستکاری شده:pilot:

kourosh
09-21-2008, 18:56
من میگم بیشتر شبیه فوتو شاپه:4: از 100کیلومتری داد میزنه عکس دستکاری شده:pilot:
من که چشام از 100 کیلومتری نمی بینه

بچه ها من این عکسو یه جا دیدم توضیحش که نوشته بود عجیب ترین گربه ی دنیا.ولی به نظرم بیشتر شبیه میمونه.نظرتون چیه؟!؟؟!!:pilot:

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

ولی این عکس خیلی غیر طبیعیه

Peerless Alex
09-21-2008, 19:24
البته شبیه بچگی هایه رضا هم میزنه:4:الانشو نیگا نکنید با قچل خودشو ساخته!!میخواد این عکس تاثیر قچل رو تو زندگی نشون بده:22:

viva_realmadrid
09-21-2008, 19:35
البته شبیه بچگی هایه رضا هم میزنه:4:الانشو نیگا نکنید با قچل خودشو ساخته!!میخواد این عکس تاثیر قچل رو تو زندگی نشون بده:22:

ساناز یکار نکن عکس بچه گیاتو رو کنما!!:nish:

Real Madrid C.F
09-21-2008, 19:36
بچه ها من این عکسو یه جا دیدم توضیحش که نوشته بود عجیب ترین گربه ی دنیا.ولی به نظرم بیشتر شبیه میمونه.نظرتون چیه؟!؟؟!!:pilot:

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

عجب عکس مصنوعیه ! چی هستش این؟!

Peerless Alex
09-21-2008, 19:38
ساناز یکار نکن عکس بچه گیاتو رو کنما!!:nish:

منو که همه میشناسن مگه عکسی هم جز این از من سراغ داری!!

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

تو بچگی به عنوان ملکه ی زیبایی کودکان انتخاب شدم:5:

viva_realmadrid
09-21-2008, 19:45
منو که همه میشناسن مگه عکسی هم جز این از من سراغ داری!!

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

تو بچگی به عنوان ملکه ی زیبایی کودکان انتخاب شدم:5:


بیشین بابا :4: خودت خواستی دوباره عکستو رو کنم:4:

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]


راستی اون بچه اصلا" قشنگ نیستش:cowboy:

Peerless Alex
09-21-2008, 22:44
واقعا الان فهمیدم خیلی بچه بد سلیقه ای هستی که به اون بچه میگی خوشگل نیس.خدایی گفتی خوشگل نیس؟؟تو اصلا حس زیباشناسی نداری برو بابا:4::22:

اینم راننده هایه مختلف تو سراسر جهان:4:

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

Taj
09-22-2008, 21:35
اینم از شانس گند ما :
چند وقت پیش یكی از دوستام با ماشینش با یك ماكسیما كه رانندش دختر بود تصادف كرد و ماشینش رو له كرد . از شانس خوبش نه تنها هیچ خسارتی نداد بلكه دختره عاشقش شد و الآن با هم نامزدن
من بدبخت هم چند وقت پیش با pk یه دختره تصادف كردم نتنها عاشقم نشد بلكه با این كه خسارتش رو از بیمه گرفته ولم نمیكنه هر روز زنگ میزنه بد و بیراه میگه و میگه بیمه همه ی خسارتم رو نداده باید بقیه اش رو بدی :12:

Real Madrid C.F
09-22-2008, 21:50
اینم راننده هایه مختلف تو سراسر جهان:4:



میگم پس این چرا اسپانیا نداره؟!:22:

Peerless Alex
09-22-2008, 22:16
میگم پس این چرا اسپانیا نداره؟!:22:

احتمالا از دید اونکسی که این طنز رو ردیف کرده کشوری به نام اسپانیا وجود نداره:barareh::barareh::barareh:

MAMAD PUYOL 5
09-23-2008, 00:02
اینم از شانس گند ما :
چند وقت پیش یكی از دوستام با ماشینش با یك ماكسیما كه رانندش دختر بود تصادف كرد و ماشینش رو له كرد . از شانس خوبش نه تنها هیچ خسارتی نداد بلكه دختره عاشقش شد و الآن با هم نامزدن
من بدبخت هم چند وقت پیش با pk یه دختره تصادف كردم نتنها عاشقم نشد بلكه با این كه خسارتش رو از بیمه گرفته ولم نمیكنه هر روز زنگ میزنه بد و بیراه میگه و میگه بیمه همه ی خسارتم رو نداده باید بقیه اش رو بدی :12:
ياد اين فيلمهاي در پيت هندي و زاقور ايراني افتادم . آخه كي عاشق كسي مي شه كه زده ماشينش رو له كرده ؟‌
من كه باشم مي گم بايد افسر بياد 3 برابر پولم ازش مي گيرم .
يا اينكه ببينم مقصرم اول سنگ مي ندازم ببينم گواهينامه داره يا نه . اگه نداشته باشه بازم 3 برابر پول خسارت رو ازش مي چاپم اگرم داشت يه برگ بيمه كنده و بهش مي دم و مي رم دنبال كار و زندگيم . :russian:
دوستان رارنده به حرف بنده گوش كنيد . اگه با زن جماعت تصادف كرديد يا فلنگو ببنديد يا اينكه وايسيد سرش داد بزنيد . اگه با ملايمت رفتار كنيد نامزدش مي شيد . :yu:

MAMAD PUYOL 5
09-23-2008, 00:04
احتمالا از دید اونکسی که این طنز رو ردیف کرده کشوری به نام اسپانیا وجود نداره:barareh::barareh::barareh:
لياقت نداشته براي اسپانيا رو درست كنه . ماتادور هميشه سر فراز باشد .
اوله ... اوله ... اوله ...
مي گن اسپانيايي ها مثل ما رانندگي مي كنن .

Real Madrid C.F
09-23-2008, 00:07
احتمالا از دید اونکسی که این طنز رو ردیف کرده کشوری به نام اسپانیا وجود نداره:barareh::barareh::barareh:

بهترین کشور دنیاست(البته بعد ایران)
ویوا اسپانا...
اون کسی که این طنز رو ردیف کرده خودت نبودی؟:4:

amoz
09-23-2008, 05:24
از اينجا رد مي شدم گفتم دو تا نكته را متذكر بشم:4:
1- اون دختر چشم سبزه همچين چيز خوشكلي نيست!!
2- اون دختر پايينيه اصلا زشت نيست!!

پايان سخنراني:4:

viva_realmadrid
09-23-2008, 06:32
اینم یه مطلب عبرت آمیز برای ضعیفه ها:4: ، ساناز فکر کرده فقط خودش بلده از این چیزا اینجا بذاره:nish:

دختر شناسي.......!!!:4:

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]


سن 14 سالگي: تا پارسال هر کي بهشون مي گفت: چطوري؟ مي گفتن: خوبم مرسي! حالا ميگن: مرسي خوبم!

سن 15 سالگي: هر کي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ...نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاري و رنگ آميزي و ...!)

سن 16 سالگي: يعني يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم مي خوان خودکشي کنن! ... شوخي هم ندارن!

سن 17 سالگي: نشستن و اشک مي ريزن! ... بهشون بي وفايي شده! ... (کوران حوادث!)

سن 18 سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن!

سن 19 سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن! ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست!

سن 20سالگي: نه ، نه! ... اون منو نمي خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره! مي دونم!

سن21 سالگي: فقط 28-27 سالگي قصد ازدواج دارن! فقط!

سن22 سالگي: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قدبلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چي نباشه!)

سن 23 سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي کنن!

سن 24 سالگي: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره!فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه!

سن 25 سالگي: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکي نمياد؟! ... هر کي ميخواد باشه ، باشه!

سن 26 سالگي: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!

سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش!

سن 28 سالگي: کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي

NoName
09-24-2008, 01:17
نقاشی شگفت انگیز بر روی سنگ فرش خیابان (چاله ای در زمین)

اینقدر این تصویر جالب کشیده شده که حتی عابرین میترسند از روی آن رد شوند

این نقاشی هنرمندانه و زیبااثرکورت ونر است


[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

منبع : dishab.com/?sub=13&blogname=shad23&pos=60&tpl=0

Peerless Alex
09-24-2008, 07:34
آینم یه چند تا عکس دیگه از اثرایه این هنرمند:

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

:yahoo:
[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

SoulSiick
09-24-2008, 13:48
نقاشی شگفت انگیز بر روی سنگ فرش خیابان (چاله ای در زمین)

اینقدر این تصویر جالب کشیده شده که حتی عابرین میترسند از روی آن رد شوند

این نقاشی هنرمندانه و زیبااثرکورت ونر است


[فقط کاربران ثبت نام شده می توانند لینک ها را ببینند.]

منبع : Dishab.com/?sub=13&blogname=shad23&pos=60&tpl=0

البته مطمئنم این عکس ساختگی ! نقاشی درسته،ولی عکس ساختگیه ! منظورم اینه که ترسیدن عابر پایده ساختگیه !:4:
چون این نقاشی فقط از این زاویه اینطوری دیده میشه !! از هیچ زاویه ی دیگه به این صورت دیده نخواهد شد.
اون عابری هم که داره از کنارش رد میشه احتمالا نمی خواد کثیفش کنه ! وگرنه از اون سمت این نقاشی اینطوری دیده نمی شه !

Peerless Alex
09-24-2008, 21:48
انتقال به کتابخونه